تبليغاتX
یک شیدا





















یک شیدا

روزنوشت های شیدا شیرازی





گرانادا
آلمانی ها به انار ، سيب گرانادا می گويند.  نمی دانستم چرا؟ تا اينکه به گرانادا رفتم . انار سمبل شهر گرانادا است. گوشه گوشه شهر درختان انار به بار نشسته ميديدی که  انار های سرخ  درش  ميدرخشيدند.
جنوب اسپانيا به شدت تحت تاثير فرهنگ اسلامی است. معماری اش معجون غريبی از معماری اسلامی و رومی است. بازار شهر گراناد شبيه بازار  خشکبار فروش ها بود. جالب اينکه به آجيل ، آجيل ميگفتند!   خرما، خارک و زالزالکش هم حرف نداشت.
بلال کبابی هم داشت، مثل ايران !!



ماربيا،و جبل الطارق


روز های بعد را در ماربيا و جبل الطارق گزرانديم، حس خوبی دارد . اين ور آب اروپا. آن ور آب آفريقا.
شهر تريفا آخرين نقطه اروپايی دريای مديترانه است. اين طرف آب مديترانه و آن طرف آب اقيانوس اطلس است، منطقه به شدت بادخيزی بود. آن جا ايستاده بودم و دست هايم را باز کرده بودم و زلف را بر دست باد سپرده بودم. جالب اينکه لحظه اي نيانديشيدم باد ما را با خود خواهد برد، بس که آسمان آبی و دريايش فيروزه اي بود. 


جبل الطارق

پ.ن. می دانستيد که جبل الطارق کشوری مستقل از اسپانياست و مستعمره انگليس است؟ من که نمی دانستم!



+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت10:18توسط شیدا | |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share

در سفرم. به  مالاگا  که  در جنوبی ترين سواحل اسپانيا ، نزديک تنگه جبل الطارق است،  آمده ام. تا به حال بارها به اسپانيا آمده بودم. اما  مالاگا را اولين بار است که ميينم. مالاگا مرکز استان اندلس است و شهر نسبتا بزرگی است. سواحل مديترانه لاجوردی و آسمان نيلگون است. حال و هوای اينجا  به شدت شبيه ( يا حد  اقل تصور من)  داستانهای گارسيا مارکز است.  من تا به حال در آمريکای لاتين و کلمبيا نبوده ام اما فکر نمی کنم که حال و هوايش و مخصوصا معماريش با جنوب اسپانيا  زياد فرقی داشته باشد.
 پابلو پيکاسو متولد مالاگاست و خانه آی که در آن به دنيا آمده تبديل به موزه شده. امروز از خانه اش بازديد کردم که در قسمت قديمی شهر بود ولی در زمان خودش فکر ميکنم که خانه متناسبی بوده است!
 

امروز از کليسای جامع شهر هم ديدن کرديم که زمانی مسجد بوده است!   مالاگا زمانی شهری مسلمان نشين بوده است و به علت نزديکی اش به جبل الطارق ( 100 Km) از  مناطقی بوده که  تحت حکومت اسلامی بوده اند.  اما امروز در شهر  اثر چشمگيری از فرهنگ اسلامی نديدم.  کليسای جامع هم هيچ شباهتی به مسجد نداشت!

عکسهایی از مالاگا ( ار وب)




حیات کلیسای جامع

داخل کلیسا


خانه پیکاسو


دامه دارد


+نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت20:55توسط شیدا | |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share





اختصاصی سینمای ما – شیدا شیرازی – کن: بالاخره انتظارها به سر رسيد و شصت و دومين جشنواره فيلم کن با فيلم «بالا» افتتاح شد.
امروز صبح به دفتر خبرنگاران رفتم و کارت خبرنگاريم را گرفتم. اينجا از تمام دنيا خبرنگار وجود داد. هر گوشه‌اي به یک زبان صحبت مي‌شود. هزاران خبرنگار و گزارشگر دوربين به دوش و يا سه پايه به دست در اطراف نشسته‌اند و يا اين طرف آن طرف مي‌دوند. عظمت و شکوه جشنواره کن با ديگر جشنواره‌های جهانی قابل مقايسه نيست، چه از نظر فيلم‌ها و چه از نظر حضور ستارگان هاليوودی.

بالا
«بالا» که فيلم افتتاحيه جشنواره بود، محصول پیکسار است و به صورت سه‌بعدی D3 ساخته شده است. کيفيت تصاوير به قدری بالاست که فکر مي‌کنی درون فيلم هستی و هر لحظه ممکن است که به داخل تصاوير کشيده شوی.
داستان فيلم، که نسبتا داستان غمگينی برای یک فیلم از پیکسار است، به زندگی بی‌تنوع و ساکن پيرمردی تنها مي‌پردازد که روياهاي کودکی‌اش را فراموش کرده است. او که بعد از مرگ همسرش، محکوم به تنهايي‌ست، بايد به خانه سالمندان برود. اما در آخرين لحظه تصميم مي‌گيرد که خانه زيبايش را هم با خود ببرد. او با کمک هزاران بادکنک رنگينی که با گاز پر شده‌اند، خانه را به پرواز در می‌آورد و به دنبال روياهای گم‌شده‌اش به سمت جنوب آمريکا پرواز مي‌کند.
پرواز خانه با بالنی از هزاران بادبادک رنگی در اين فيلم سه بعدی چنان زيباست که بعضی وقت‌ها فکر مي‌کنی واقعی هستند و اصلا چرا تا به حال این ابتکار به فکر خودت نرسيده است؟؟ نکته‌اي که مسلم است اين است که «بالا» فيلمی فقط برای کودکان نيست و فلسفه‌اي که پشت قصه‌اش نهفته است، بيشتر برای بزرگسالان جذاب خواهد بود.
«بالا» از نظر تکنيک ساخت و تنوع رنگ‌ها و صداها بی‌نظير است، اما به نظرم نمی‌آيد که بتواند محبوبيتی مانند «نمو» يا «راتاتويی»، ديگر ساخته‌های سازنده‌های «بالا» به دست آورد، چرا که فکر نمی‌کنم کاراکتر پيرمرد و يا پسر کوچک فيلم به جذابيت کاراکترهای ديگر فيلم‌های پیکسار باشد.
«بالا» مثل رويايی شيرين است که در خاطر آدم مي‌ماند. نمی‌دانم که اين فيلم در صفحه تلويزيون چگونه خواهد بود اما بر پرده سينما در يک کلام "هيجان بر‌انگيز" و "نفسگير" است.

فرش قرمز
چهره شهر کن امروز با هزاران بادبادک رنگی تزیین شده بود. مردمی که برای تماشای فرش قرمز بالا آمده بودند با در دست داشتن بادبادک‌های رنگی شادی‌شان را از شروع جشنواره نشان می‌دادند.
فرش قرمز جشنواره امسال پرستاره بود. از امروز صبح تدارکات جشنواره مشغول پهن کردن فرش و اقدامات امنيتی بودند.
مارتين اسکورسیزی، داور ويژه بخش کلاسيک جشنواره، از شاخص‌ترين چهره‌های جمع بود. مردها همگی در لباس‌های رسمی و خانم‌ها در لباس‌های شب بلند بسيار زيبا بر روی فرش قرمز خراميدند.
سر و وضع آیشواريا رای، هنرپيشه هندی، که به همراه همسرش آمده بود از تمام خانم‌ها بهتر بود. آیشواريا و شوهرش هر دو سفيدپوش بودند و جلوه تمام زيبايی‌های مشرق زمين به نظر می‌رسیدند. کاريزما و جاذبه اين زوج و بخصوص زيبايی آیشواريا (که آدم تا از نزديک نبيند، متوجه نمی‌شود!)، ديگر حاضران بر روی فرش قرمز را به شدت تحت تاثير قرار داده بود و به قول معروف جای هيچ تنابنده ديگری نبود.
اینجا جيم جارموش، ريچارد گر و ده‌ها ستاره ديگر نیز ميهمان فرانسوی‌ها هستند.

منبع : سینمای ما
 
 

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت11:57توسط شیدا | |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share

 

اینجا میتونید عکس‌هایی‌ که از کن انداختم را ببینید.

۱

۲

۳

۴

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت15:17توسط شیدا |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share