|
1. آيا سياست سرنوشت ماست؟ آيا راه گريزی از سياست نيست؟ آيا سياست هنر را به حاشيه خواهد راند؟
ديشب فيلم الگی با شرکت پنلپو کروز و بن کينگزلی را ديدم. فيلم داستان عشق پيرمرد فرهنگی ( کينگزلی) و يکی از شاگردان زيبارويش ( کروز) است. فيلم را زياد دوست نداشتم. البته فيلم خوبی بود، اما هر وقت صحبت از رابطه عشقی نامتعارف و عجيب است من به شاهکار برناردو برتولوچی می انديشم. ديشب بعد از الگی سريع برای دهمين بار فيلم آخرين تانگو در پاريس ( برنالدو برتلوچی) را ديدم. مارلون براندو بی نظيره. فيلم هم بی نظيره.
ستون امروزم در تهران امروز اختصاصي از جشنواره فيلم كلن شيدا شيرازي/ آلمان 1 – آخرين روزهاي ماه اکتبر، استان نوردهايم وستفالن آلمان ميزبان
جشنواره فيلم هنري کلن- بن بود. اين جشنواره مخلوطي از جشنواره و گالري
است. اين فستيوال در کنار گزينشي از فيلمهاي کوتاه، نيمهبلند و بلند
هنري و به اصطلاح کولت، نمايشگاههاي متعددي از ديگر رشتههاي هنرهاي
تصويري مانند نقاشي، عکاسي و ويدئو آرت برگزار ميكند.
شنبه شب اولین اکران فیلم زنان بدون مردان ساخته شیرین نشاط در آلمان بود.
فیلم در فستیوال فیلم هنری کلن و در بخش مسابقه اکران شد . . گزارش اکران
فیلم را کار کرده ام که اینجا خواهم گزاشت.
ديشب خسته بودم زمانی که به سمت خانه رانندگی ميکردم، اما صدايی بلند
تر از صدای ليلی الن که از راديو پخش ميشد در ذهنم ميگفت ، الان ميريم
خونه محله چينی رو ميبينم!!
اين چند روزه حسد مسعو کيميايی را می خواندم. ديالوگ های مسعود کيميايی حرف ندارد. در عجبم چرا شعر نمی گويد کسی که چنين آهنگين و وزين مينويسد. هرچند که ديالوگ های فيلم هايش و نثر کتابش کم از شعر ندارد. جملات کليدی کيميايی ميروند که در تاريخ ماندگار شوند. کيميايی فقط فيلم نمی سازد و کتاب نمی نويسد، او فرهنگ ميسازد. و چه خوب که استاد عزيز برای گفتن حرفهای امروز، زمان ديروز را انتخاب کرده است و حرفش را از زبان عين القضات همدانی ، عارف ايرانی سده پنجم هجری، به شنونده اش رسانده است. حسد برخلاف رمان اول کيميايی " جسد های شيشه اي" زياد سينمايی نيست. شايد به همين دليل است که من جسد های شيشه اي را بيشتر دوست دارم. هر وقت کتابی را خيلی دوست دارم، ميگويم انگار در حين خواندنش فيلمش را ميبينم. فيلم جسد های شيشه اي را بارها ديده ام. اما حسد را نديدم!
سشنبه 14 مهر امیر قادری عزیز کافه را اینجا راه انداخته است. سینمایی هاش بیان بالا!!
فرهادی در چهارشنبه سوری هم با زنان درگير بوده است. فضای چهارشنبه سوری هم به
شدت تحت تاثير زنان است . زنانی که هرچند ادعای فمينستی ندارند اما هر کدام قشری
از زنان جامعه را نشان می دهند که با هنجارها و ناهنجارهای جامعه کنار نمی آيند و
زندگی شخصيشان چالشی برای کنار آمدن با
این هنجارهاست. در نهایت قضاوت زنان که معمولا صرفا
به جرم زن بودن پیش داوری میشوند، معضلی
است که در طبقه متوسط جامعه ایرانی نیز بسیار معمول است. امیر سپیده را میزند چرا
که بی ادعا مدیرت جمع را حداقل تا بروز حادثه به خوبی بر عهده داشته است ، پس مقصر است! آخرين ساخته
فرهادی قضاوت را از زوايای مختلفی نشان
ميدهد، اما دوربين روحی زنانه دارد. حرکات دوربين و روند داستان از ابتدا ( صندوق
صدقات ) ريزه کاريهای زنانه اي دارد که زير پوست فيلم در جريان است. اگر که هستی و بودن را بعد زنانه و ادراک و
عقلانيت را بعد مردانه در نظر بگيريم، درباره الی... به شدت به هستی نزديک است. به
تقلايی برای يافتن " هستی " و " بودن". اصغر فرهادی در
کنفرانس خبری درباره الی در برلين به سوال خبرنگاری که پرسيده بود ايده درباره الی
از کجا آمد ، پاسخ داد: " مدتها
بود به مردی فکر ميکردم که لب دريايی خروشان ايستاده است و منتظر آمدن جسد يک زن است." از خودم پرسيدم چرا اين زن بايد غرق ميشد؟؟
خسرو شکیبایی یک سال است که رفته. با او در نقش حميد هامون آشنا شدم. در
ده دقيقه اول عاشقش شدم و تا آخر دوران دبيرستان دل باخته اش ماندم. هامون
با زنش اختلاف اساسی داشت، زنش هم مثل خودش سرگردان بود. بچه هم داشت. من
سالها از او جوان تر بودم، شوهر و بچه هم نداشتم اما انگار که هامون خود
من بود. همان سرگشتگی ها، همان آشفتگی ها، همان دلمشغولی ها و همان عشق ها
در من هم بود. نسل سرگردانی بوديم ، هامون پرچمدار اين نسل سرگردان بود و ما رهروان خسته.
فستيوال فيلم
کن امسال
به پايان رسيد ، امسال فيلم های خوب
فستيوال کم نبود، اما جای فيلمی که
واقعا نخل طلايی باشد در بين فيلمها خالی بود. فيم ربان سفيد هم ، فيلم بدی نبود اما به نظر
من در حد نخل طلا نبود. اما چيزی که در
کن و در سينمای جهان و تقريبا همه جای دنيا به جز ايران عزيز توجه ام را جلب
ميکند، مسئله نقد و نظر دادن است. در فستيوال فيلم هر روز بعد از اکران عمومی
فيلمی تمام خبرنگاران و صاحب نظران با حرارت شروع به نظر دادن و نقد و بررسی فيلم
ميکردند . فيلمها و اثار بزرگان سينمای جهان ، چه فيلم سازان و بازيگران و يا
عوامل ديگر به راحتی نقد ميشدند و مورد بحث قرار ميگرفتند. جالب اينجاست که در سرزمين ما نمی شود که يک
منتقد بگويد " من از اين فيلم جديد فلان استاد مسلم سينمای ايران خوشم نيامده است!"
اينجاست که همه قيام ميکنند که کسی حق
ندارد از فيلمهای استاد خوشش نيايد! زور است! اما در سينما جهان از اين خبرها
نيست. فيلم انگ لی يا تارنتينو و يا ديگر بزرگان سينما جهان، هر روز بعد از اکران نقد ميشدند ، عده ای
موافق و عده اي مخالف بودند به همیی سادگی. بازار نقد و نظر
تنها فيلم ايرانی حاظر در جشنواره " کسی از گربه های ايرانی خبر نداره"
، نیز بسيار گرم بود . نشريات زيادی به
بررسی جديدترين ساخته بهمن قبادی پرداختند
و فيلم را نقد کردند . نقد فيلم قبادی
بدون در نظر گرفتن شرايط ساخت فيلم و موضوع فيلم
و شرايط اجتما عی کشور ايران کار
هجويست. جايی خوانده بودم که در قرن بيست و يکم برای معرفی خودت بايد بگويی : من
شيدا شيرازی و شرايطم هستم. يعنی همه
خودشان و شرايطشان هستند. اين حکايت فيلم قبادی
نيز هست. فيلم قبادی که در 17 روز گرفته شده است و شرايط ساختش در مقايسه با ديگر فيلم های جشنواره بسيار بد بوده است، بسيار بهتر از خيلی فيلم های بخش مسابقه بود و شخصا شاهد بودم که بسياری از
صاحب نظران معتقد بودند که فيلم جز بهترين
فيلم های جشنواره است. بهمن قبادی با گربه های ايرانی اش حرف های زيادی برای گفتن
داشت. جشنواره امسال اما شرايط ساخت فيلم بهمن را
نظر نگرفت ، که اگر غير از اين بود ،
تقديری بيشتر از جايزه ويژه هيات داوران
نصيب بهمن ميشد. اما نقطه عطف فستيوال امسال برای من ديدار با عوامل
فيلم " لعنتی های بی آبرو"
مخصوصا کونتين تارنتينو و براد پيت
بود. ديدن چنين فيلمی در چنين فستيوالی و محيطی به خودی خود موهبتی است . اما
ديدار با عوامل فيلم که گزارشش را پيش از اين نوشتم ، برای
خود عالمی داشت. اين ديدار و گفت و گو که با واکنش های متفاوت خوانندگان روبرو شد، ميتوانست مانند هر گفت و گوی ديگری ساده و بی
حاشيه انجام شود. اما امتنا ع کمپانی
يونيورسال از اينجاد شرايطی برای گفتگو با يک نشريه ايرانی با عث اين شد که من به انجام اين گفتگو اصرار داشته باشم و خوشحالم که خبرنگاری مستقل
از کشوری آزادم که با ا عتماد به نفس کامل
توانايی گفتگو با بزرگان عرصه سينما را
دارم. اما بشنويد از
پايان جشنواره . بعد از ديدن آن همه فيلم های خوب و شرکت ميهمانی های متفاوت عوامل سينما و آشنايی و گفت و گو با انسانهايی
بسيار جالب و متفاوت بار سفر را بستيم و به ديار برگشتيم. نرسيده به خانه خواندم که اخراجی های 2 قاچاق
شده است. در کمتر از سی ثانيه چرخ زدن در
اينترنت فيلم را دانلود کردم. فکرش را
بکنيد بعد از ديدن اين همه فيلم خوب با کيفيت عالی در بهترين سينما های جهان چه حالی
دارد ديدن فيلم قاچاقی اخراجی های 2 با کيفيت افتزاح در صفحه 13 اينچی
مانيتورت آن هم با اين جمله فينگليش بر وسط صفحه :
baraye bazbini seda o sima !!
اما وسوسه ديدن فيلم هشت
ميليارد تومانی ده نمکی فرای اين کاستی ها بود. فيلم را ديدم و حالم بد
شد! آن بزرگی که گفته بود ما به کجا ميریم ؟؟؟ عجب حرفی زده بود! آخه
اين چه فيلمی بود ؟؟؟ صد رحمت به اخراجی های 1 ! چطور اين فيلم
تا اين ميزان فروش کرده است؟؟ تنها دل خوشی ام
اکران غريب الوقوع " درباره الی .." است. لذتش را ببريد. من شانس اين
را داشتم که فيلم درباره الی را بار ديگر در قسمت بازار فستيوال کن ببينم ،
اما در اقدامی جوانمردانه ( بخوانید فردين
بازی) دعوت نامه ام را به دوست نيويرکی ام که برای نيويرک تايمز مينويسد
دادم. شما فيلم را
ببيند . دوستش خواهيد داشت ميدانم.
برای مممممممم که گفته بود " اگر وقت کردی از طرف من مونيکا بلوچی را ببوس"
امروز به کن آمدم وقرار است تا اخر فستيوال فيلم اينجا بمانم. گزارش های روزانه اي را که برای سيمای ما مينويسم، اينجه هم می گذارم.
از اين پس روزنوشت های را که حال و هوايی سينمايی دارد ، در قسمت روزنوشت های سايت سينما ی ما می گذارم.
اين عکسها را انداخته بودم و ديدم که حيف است لذت ديدنشان را با شما تقسيم نکنم. نمی دانيد به عنوان يک ايرانی چه لذتی ميبری از ديدن پستر بزرگ هموطنتان بر روی ديوار افتخار . عکس عوامل فيلم درباره الی در راهرو اصلی کاخ برليناله امضای گلشيفته فراهانی پای عکسش
چيزی که اسکار امسال را متمايز ميکرد، کانديدا شدن هيث لجر برای نقش جوکر
بود که با دریافت اسکار، این جایزه به دختر سه ساله اش میرسید. اين پايان
هاليودی برای زندگی هنرپيشه جوان مرگی است که فيلمنامهاش را سرنوشت نوشته
است. ديگر داستان جالب اسکار امسال هم داستان سيندرلايی بچههای فيلم
«ميليونر زاغهنشين» بود که از حلبیآبادهای دهلی به سالن کداک تياتر آمده
بودند و احتمالا در نزدیکیهای صندلی براد پيت و آنجلينا جولی سوپراستار
نشسته بودند. البته آنها علاقه عجيبی به گرفتن فرزند از بچههای جهان
سومی دارند!!! در
ميان کانديداهای بهترين هنرپيشه زن کيت وينسلت شانس زيادی برای بردن اسکار
داشت که حالا این اتفاق افتاده است. من که موفق به ديدار با وی در جشنواره
برلين امسال شدم، کاملا تحت تاثير شخصيت و کاريزمای او قرار گرفتم و بايد
بگويم که لهجه بینقص انگليسی او هم برای بردن اين جوايز بیتاثير نيست! و
اين نکته که اين ششمين باريست که او کانديدا ميشود نکته جالبی است و
جالبتر اينکه تا به حال دست خالی مانده بود.
نشست کامل مطبو عاتی فيلم " درباره الی " ساخته اصغر فرهادی را که خودم در برليناله آلمان گرفته ام برايتان در يوتوب گزشتم که از همانجا هم می توانيد دانلود کنيد. توجه داشته باشيد که اين فيلم را با دوربين کوچک دستی ام گرفته ام و فيلم هنوز اديت هم نشده است. اين اولين تصوير گلشيفته فراهانی بعدز خروج از ايران است. راجع به او در پست های آينده خواهم نوشت. مطالب مفصل تر را ميتوانيد درسينمای ما، ويژه نامه برليناله دنبال کنيد.
بعد
از معرفی داوران اصلی و بخش مسابقه، داوران بخش اولين فيلم را معرفی کردند
که رفيع پيتز ایرانی هم حضور داشت و زمانی که مجری او را به عنوان برنده
پيشين برليناله بافيلم «زمستان است» معرفی اش کردحسابی تشويقش کردند. رفيع
هم يک لبخند کج زد و کلی باد کرد، نوش جانش!
|
About![]()
بالا خره و بعد از مدت ها تصميم گرفتم که مطالب در هم و نوشته های پراکنده ام را در قالب وبلاگی جمع کنم. Archivesآذر 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 Links
سعید حاتمی
شیدا در آینه
سینما FreeCod Fall Hafez ![]() | ||||||||||||