|
چند وقت
پيش در فيس بوکم نوشتم : عاشق ايرانم. همه
چيزش هيجان انگيزه ! فتبالش، سينمايش و
حتی انتخاباتش.
اما فکر نميکردم
به اين هيجان انگيزی باشد!
حکايت ،حکايت آن مردی است که زنش را ميزند و می گويد : گفتم برقص ، اما نه به
اين قشنگی!
من هم گفتم که
هيجان ايران را دوست دارم، اما اين همه هيجان از سر من زياد است.
روزی صد بار به
روز کردن سايت های خبری ، هر پنج دقيقه يک بر به روز کردن تويتر، خبرهای بد و
يوتيوبی پر از درد و خون از سرم زياد است. يو تيوب ، همان جام جم جمشيد است. هرجا را که
خواستی ميبنی. مردم را که ميبنی که هنرپيشه نيستند ، اما بهترين نقشهای زندگيشان
را جلوی دوربين نآشناسی بازی ميکنند.
و جهانی به
تماشای آنان مينشيند.
جام جم جمشيد
حالم را اين روز ها به هم ميزند. از مرگ و خون بيزارم.
فرار ميکنم. به
انگليس ميروم و به تماشای مسابقه
قهرمانی پولو ( چوگان) جام کويين کلاب
ميروم. با کويين دست ميدهم. سعی ميکنم
مبادی الاداب باشم. لبخند ميزنم. سعی
ميکنم کلاه مسخره ام ، درست بر سرم بنشيند. به تماشای تاتر پيتر پن ميروم. به سوهو
و پيکادلی ميروم. چند سی دی جديد ميخرم. به سراغ ايترنت نمی روم. احساس ميکنم عمری گزشته است، اما تازه 2 روز از
انتخابات گزشته است.
به خانه بر
ميگردم.
مرا از اخبار
راه فراری نيست.
به سينما پناه
ميبرم. " ا عتراض" مسعود کيمييايی را ميبينم. حالم را بدتر ميکند
به موسيقی پناه
ميبرم: روز های ترانه و اندوه ، نام خوبی
است برای اين روز ها
. نمی دانم چرا
نوستالوژی وطن اينقدر قوی است؟ سعی ميکنم که فيلمی غير ايرانی ببينم. اما بهترين
فيلمهای تاريخ سينما هم جواب نمی دهند. اين حال و هوای هيجان ايرانی ، فيلمی
ايرانی می طلبد. تنگسير مثلا.
تنگسير را
ميبنيم. هميشه جواب ميدهد. مغولها * را
ميخواهم. پيدا نمی کنم.... در جام جم
ميگردم. مغولها را ميبينم . سناريو همان ، سناريوست اما هنرپيشه ها کمی جا به جا شده اند.
*مغولها فیلمی است از پرویز کیمیاوی 1352
|
About![]()
بالا خره و بعد از مدت ها تصميم گرفتم که مطالب در هم و نوشته های پراکنده ام را در قالب وبلاگی جمع کنم. Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 Links
سعید حاتمی
شیدا در آینه
سینما FreeCod Fall Hafez ![]() |