تبليغاتX
یک شیدا





















یک شیدا

روزنوشت های شیدا شیرازی

اندر حکايت جشنواره کن ، گربه های ايرانی، ديدار با تارنتينو و اخراجی های 2

 

 

فستيوال فيلم کن  امسال  به پايان رسيد ، امسال فيلم های خوب   فستيوال کم نبود، اما جای فيلمی که  واقعا نخل طلايی باشد در بين فيلمها خالی بود.  فيم ربان سفيد هم ، فيلم بدی نبود اما به نظر من  در حد نخل طلا نبود.

اما چيزی که در کن و در سينمای جهان و تقريبا همه جای دنيا به جز ايران عزيز توجه ام را جلب ميکند، مسئله نقد و نظر دادن است. در فستيوال فيلم هر روز بعد از اکران عمومی فيلمی تمام خبرنگاران و صاحب نظران با حرارت شروع به نظر دادن و نقد و بررسی فيلم ميکردند . فيلمها و اثار بزرگان سينمای جهان ، چه فيلم سازان و بازيگران و يا عوامل ديگر  به راحتی نقد ميشدند و  مورد بحث قرار ميگرفتند.  جالب اينجاست که در سرزمين ما نمی شود که يک منتقد بگويد " من از اين فيلم جديد فلان استاد مسلم  سينمای ايران خوشم نيامده است!" اينجاست  که همه قيام ميکنند که کسی حق ندارد از فيلمهای استاد خوشش نيايد! زور است! اما در سينما جهان از اين خبرها نيست.  فيلم انگ لی  يا تارنتينو و يا ديگر بزرگان سينما  جهان، هر روز بعد از اکران نقد ميشدند ، عده ای موافق و عده اي مخالف بودند به همیی سادگی.

 

بازار نقد و نظر تنها فيلم ايرانی حاظر در جشنواره " کسی از گربه های ايرانی خبر نداره" ، نیز بسيار گرم بود . 

نشريات زيادی به بررسی جديدترين  ساخته بهمن قبادی پرداختند و فيلم را  نقد کردند . نقد فيلم قبادی بدون در نظر گرفتن شرايط ساخت فيلم  و  موضوع فيلم  و  شرايط اجتما عی کشور ايران کار هجويست. جايی خوانده بودم که در قرن بيست و يکم برای معرفی خودت بايد بگويی : من شيدا شيرازی و شرايطم هستم.  يعنی همه خودشان و شرايطشان هستند. اين حکايت فيلم قبادی  نيز هست. فيلم قبادی که در 17 روز گرفته شده است  و شرايط ساختش در  مقايسه با ديگر فيلم های جشنواره بسيار  بد بوده است، بسيار بهتر از خيلی فيلم های  بخش مسابقه بود و شخصا شاهد بودم که بسياری از صاحب نظران  معتقد بودند که فيلم جز بهترين فيلم های جشنواره است.

 

 

بهمن قبادی  با گربه های ايرانی اش حرف های زيادی برای گفتن داشت. جشنواره امسال اما شرايط ساخت فيلم بهمن را  نظر نگرفت ، که اگر غير از اين بود ،  تقديری بيشتر از جايزه ويژه هيات داوران  نصيب بهمن ميشد.

 

اما  نقطه عطف فستيوال امسال برای من ديدار با عوامل فيلم " لعنتی های بی آبرو"  مخصوصا  کونتين تارنتينو و براد پيت بود. ديدن چنين فيلمی در چنين فستيوالی و محيطی به خودی خود موهبتی است . اما ديدار با عوامل فيلم که گزارشش را پيش از اين نوشتم  ،  برای خود عالمی داشت. اين ديدار و گفت و گو که با واکنش های متفاوت خوانندگان روبرو شد،  ميتوانست مانند هر گفت و گوی ديگری ساده و بی حاشيه انجام شود. اما  امتنا ع کمپانی يونيورسال از اينجاد شرايطی برای گفتگو با يک نشريه ايرانی  با عث اين شد که من به انجام اين گفتگو  اصرار داشته باشم و خوشحالم که خبرنگاری مستقل از کشوری آزادم که با ا عتماد به نفس  کامل توانايی گفتگو با  بزرگان عرصه سينما را دارم.

 

 

 

اما بشنويد از پايان جشنواره . بعد از ديدن آن همه فيلم های خوب و شرکت  ميهمانی های متفاوت  عوامل سينما و آشنايی و گفت و گو با انسانهايی بسيار جالب و متفاوت بار سفر را بستيم و به ديار برگشتيم.  نرسيده به خانه خواندم که اخراجی های 2 قاچاق شده است.  در کمتر از سی ثانيه چرخ زدن در اينترنت  فيلم را دانلود کردم. فکرش را بکنيد بعد از  ديدن اين همه فيلم خوب  با کيفيت عالی در بهترين سينما های جهان چه حالی دارد ديدن  فيلم قاچاقی  اخراجی های 2 با کيفيت افتزاح در صفحه 13 اينچی مانيتورت  آن هم  با اين جمله فينگليش بر  وسط صفحه :  baraye bazbini seda o sima !!     اما وسوسه ديدن فيلم  هشت ميليارد  تومانی ده نمکی  فرای اين کاستی ها بود. فيلم را ديدم و حالم بد شد!  آن بزرگی که گفته بود  ما به کجا ميریم ؟؟؟  عجب حرفی زده بود!   آخه  اين چه فيلمی بود ؟؟؟ صد رحمت به اخراجی های 1 !

چطور اين فيلم تا اين ميزان فروش کرده است؟؟

 

تنها دل خوشی ام اکران غريب الوقوع " درباره الی .." است.     لذتش را ببريد.  من شانس اين  را داشتم که فيلم درباره الی را بار ديگر در قسمت بازار فستيوال کن ببينم ، اما در اقدامی  جوانمردانه ( بخوانید فردين بازی) دعوت نامه ام را به دوست نيويرکی ام که برای نيويرک تايمز مينويسد دادم.  

شما فيلم را ببيند . دوستش خواهيد داشت  ميدانم.

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت11:23توسط شیدا | |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share

اين روز ها همه چيز تحت الشا ع انتخابات  ريس جمهوريه.  اينترنت هم که همه اش شده  انتخابات ! 

البته به جز اين وبلاگ من که رسما سينمايی شده !

در اين ميان گم شدن هواپيمای اير فرانس روی اقيانوس مرا بيشتر از هر انتخاباتی به خود مشغول کرده . من زياد با هواپيما سفر ميکنم. تصور حال مسافران برايم درد آور است. آيا چيزی حس کرده اند؟

سالها پيش کتابی خوانده بودم که اسمش يادم نيست، جريانی شبيه اين بود با اين تفاوت که موجودات فضايی هواپيما را ربوده بودند و دولتهای جهان برای  مشوش نکردن اذهان عمومی ، گفتند هواپيما سقوط کرده و خلاص !
نمی دانم چرا احساس ميکنم در سقوط اين هواپيما هم رازی نهفته است.

پی نوشت کمی مرتبط: يکی از دوستان خوبم کمتر از يک ماه قبل با همين پرواز از برزيل به فرانکفورت و از فرانکفورت به تهران پرواز کرد. نزديکی اين وقايع به هم هضمش را برايم سخت تر کرده است.

راستی  اين سريال کميک وحيد نيک گو به نام گم و گور شدگان هم بی ربط به اين مو ضوع نيست. نکند سرنشينان هواپيما الان در جزيره اي  نآشناخته هستند ؟ ( اثرات مشاهده بی رويه سريال لاست !)

+نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت3:35توسط شیدا | |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share

برای مممممممم  که گفته بود " اگر وقت کردی از طرف من مونيکا بلوچی را ببوس"

ممممممممممممم جان ، مونيکا را ديدم ،  امکان بوسيدن نبود اما  برايت و به يادت چند تا عکس از او انداختم که می گذارم.
مونيکا  را در  اکران فيلم جديدش " به پشت سر بگاه نکن" ديدم.
فقط بگويم که خودش زيباتر از فيلمهايش است..

اين  عکس ها تقديم به تو و همه دوستهای خوبم. 






+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت2:45توسط شیدا | |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share






خبرنگار اختصاصی سینمای ما - شیدا شیرازی - کن:
هشتمين روز جشنواره کن پر حرارت‌ترين و جنجالی‌ترين روز جشنواره بود. نام براد پيت و آنجلينا جولی به تنهايی کافی است بود که خيل عظيمی از جمعيت را به خيابان بکشاند، چه برسد به اينکه علت حضورشان فيلم کونتين تارانتينو باشد.
«پست فطرت‌های ضایع»روز چهارشنبه بيست ماه می فيلم بالاخره برای اولين بار در جهان اکران شد. و من اين شانس را داشتم که جز 500 نفری باشم که اين فيلم را برای اولين بار ديدند. فيلم برای خبرنگاران که قشر آسيب‌پذير جامعه هستند ساعت 8 صبح اکران شد!
تصور ديدن فيلمی از تارانتينو که کم کم در هر پلانش چهار تا سطل خون می‌پاشند، ساعت هشت صبح کمی نگران کننده بود برايم.
فيلم خوب بود. بهتر از خوب بود. خود تارانتينو بود که به همه اصولش وفادارانه فيلم ساخته بود.
طنز فيلم به شدت به طنز قصه‌های عاميانه نزديک است. فيلم با صحنه‌ای بسيار جدی شروع مي‌شود و اوج جديد ديالوگ‌های معروف پر از طنز تارانتينو شوکه‌ات مي‌کند. فيلم بسيار جدی و بسيار تخيلی و گاهی بسيار خنده‌دار و مفرح است. فيلم در چند ژانر مختلف ساخته شده است و در همه صحنه‌ها تارانتينو حضوری چشم‌گير دارد. هيچ چيز به حال خودش رها نشده است و همه چيز حساب شده پيش مي‌رود. اين فيلم عظيم که درش حداقل به سه زبان مختلف حرف زده مي‌شود و بازيگرانش آلمانی، فرانسوی و آمريکايی هستند، پروژه بسيار بزرگی است که تارانتينو به خوبی از عهده انجام دادنش بر امده است، فيلم را بايد ديد و حدقل دو بار ديد تا بتوان به جرات درباره‌اش قضاوت کرد ( هيچکدام هم ساعت هشت صبح نباشد، پيشنهاد ميکنم از 7 شب به بعد!) سينمای تارانتينو در اين فيلم چند وجهی است. از هر طرف که به فيلم نگاه کنی از لحاظ ديالوگ‌ها ، تکنيک ساخت، انتخاب بازيگر و کارگردانی فيلمی بی‌نقص است که شما را به دوباره ديدنش دعوت مي‌کند.

بازی براد پيت عالی است و بسيار درخشان. اما از ديد من زيباترين بازی را کريستوفر والتز، بازيگر آلمانی در نقش کلنل لاندا ارايه داده است. او با تسلط به دو زبان آلمانی و انگليسی ماهرانه در نقش خود ظاهر مي‌شود. او بازيگری تارانتينويی است که هم زمان می‌تواند شقاوت و سنگدلی و طنز و دلبری را منتقل کند.

من که از چندی قبل تقاضايم را برای مصاحبه با عوامل فيلم اعلام کرده بودم، تا به حال جوابی نگرفته بودم و به در بسته خورده بودم. پيگيریم مرا به اينجا رسانيد که مشکل نام «ايران» است. که کمپانی يونيورسال تمايلی به خبربگاران ايرانی ندارد. با شنيدن اين حرف بسيار بر آشفته شدم و با خودم گفتم که شيدا شيرازی و کافه نشين امير قادری و يک سينمای‌مايی واقعی نيستم، اگر که من اين موضوع را با شخص تارانتينو مطرح نکنم. دامنه تحريم‌ها به يونيورسال هم رسیده بود!

بعد از فيلم با علم به اين که کنفرانس خبری شلوغ خواهد شد به سرعت به طرف سالن دويدم و با خيل عظيم خبرنگارانی مواجه شدم که پشت درهای بسته بودند. تا به حال در هيچ فستيوالی اين همه خبرنگار را يک جا پشت درهای يک کنفرانس خبری نديده بودم. به هر ترفندی بود خودم را جلو انداختم و تقريبا از زير دست وپا وارد شدم.

کنفرانس شروع شد و خبرنگاران سوالات‌شان را پرسيدند ونوبت من که شد، وقت تمام شد!! به همين سادگی !
من هم دوباره خودم را از زير دست و پا جلو انداختم و به کوينتين تارانتينو رساندم و با صدايی که خودم تا به حال از خودم سراغ نداشتم داد زدم:

- کوئنتين. من شیدا شیرازی هستم از ایران. چرا من به عنوان يک ايرانی نمی تونم با تو مصاحبه کنم؟

[اطرافيان که توجهشان جلب شده بود کمی ساکت شدند و عکاسان تيک تيک عکس می‌انداختند.]
تارانتينو جواب داد: من مسول مصاحبه ها نيستم، کس ديگه تنظيم ميکنه.

شيدا: به من گفتن که نميشه. اينجا بيا 1 دقيقه وقتت رو به من بده.
کونتين : ok. برو بريم!

اين رو که گفت تازه فهميدم اي دل غافل من دارم جلوی 500 تا خبرنگار بزرگ سينمای جهان و دوربين‌های روشن با تارانتينو مصاحبه مي‌کنم، اولين سوالی که به ذهنم رسيد اين بود:

- من 12 سالم بود که قصه‌های عامه پسند را ايران ديدم. 15 سالم بود که با دوستام گروه هواداران تارانتينو را راه انداختيم. می‌دونستی که در ايران تو رو به اين گستردگی مي‌شناسند و اين همه هوادار داری؟

کوئنتين : آره آره ميدونم. باهاشون در ارتباطم سينمای ايران را دنبال مي‌کنم. فيلم خوب زياد ديدم اين چند وقته از بچه‌های ايران. خيلی خوبن خيلی خوب. همه بچه‌های ايران رو دوست دارم. ميخواستم بيام تهران. ولی می‌دونی که يک محدوديت‌هايی باعث شد نيام. دعوتم کرده بودن به فسيوال فيلم ايران. خيلی دلم مي‌خواست بيام. ولی می‌دونی که هميشه اونطوری که تو مي‌خوای نمی‌شه.

شيدا: کونتين هيچ پيغامی برای جوونای ايرانی که اينقدر با سينمای تو حال ميکنند نداری؟؟

کونتين : چرا چرا! بهشون بگو برای همشون بهترين‌ها را آرزو دارم. آرزو دارم بيام ايران. از نزديک لمس کنمشون.

شيدا: پيغامی نداری برای سينما گرهای ايرانی ؟
کونتين : اسمت چی بود؟

شيدا : شيدا...
کونتين : شيدا ! شيدا نگاه کن به چشمهای من. ميری به همشون ميگی، دوستتون دارم. بگو سينمای ايران رو دنبال مي‌کنم. دارن کارهای خيلی خوبی انجام ميدن. بگو همينطور رو به بالا نگه اش دارن ( tell them keep it UP)

اينجا بود که توجه براد پيت که آنجا بود به گفتگوی ما جلب شد . ازش پرسيدم:
تو چی براد؟ برای برو بچه های ايرانی چيزی نداری بگی؟
براد : چيز زيادی که نه . فقط دوست دارم بيام ايران و ببينم . خيلی زياد دوست دارم.

برای دوست دارانت چی؟
براد:دوستشون دارم ، خيلی

+نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت22:53توسط شیدا | |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share


خبرنگار سینمای ما - شیدا شیرازی - کن: حامد بهداد را با بوتيک شناختم. در نقش فوتباليست جوان و خوش چهره اي که در دام ا عتياد گرفتار بود . بازی زيبای حامد بهداد را انجا برای اولين بار ديدم و دانستم که بهداد روزی خواهد درخشيد.و آن روز آمد . فیلم خوب بهمن قبادی، يکی از نقش های طلايی زندگی بهداد است. بعد از ديدن فيلم با حامد و ديگر عوامل فيلم در مورد فيلم گفتگو کرديم. هرچه بيشتر با حامد حرف ميزدم، متوجه مي‌شدم که او چقدر به همه نقشهايش شبيه است. حامد همان جوان عاشق مجنون ليلی است که برای این که عشق‌اش را به خودش ثابت کند، شرط سه گره مي‌بندد . حضور در کن را هم حامد مي‌خواسته به خودش اثبات کند، که اثبات کرد. «کسی از گربه های ايرانی خبر نداره» در کن بسيار درخشيد. حامد بهداد تنها بازيگر حرفه اي فيلم بازی نفس‌گيری از خودش ارايه مي‌دهد که از چشم تيز بين منتقدان و کارگردانان بين المللی دور نمانده است. حامد که قرار است پروژه 60 را با بهمن قبادی در آلمان و مراکش به همراه بازيگران غير ايرانی کارکند، همزمان با نمايش فيلم، پيشنهاداتی برای بازی در فيلم های غير ايرانی دريافت کرده است . گفتگو با بهداد آسان نیست. او نکته سنج و دقیق است و خسته از تکرار. دوست ندارد صحبت هایی را که این چند روز کرده تکرار کند. اما جواب‌هایم را با شور و حال و عشق می دهد. با احساس حرف می‌زند از کارش. عشق به هنررا در صدایش حس می‌کنی.
 
سینمای ما - آقای بهداد این اولین حضور شما در فستيول کن است. چه احساسی در اين مورد دارين؟


بهداد: هيجان زده ام نمي‌کنه. بايد قبلا اتفاق می افتاد . خيلی قبل تر. من بازيگر قوی اي هستم. بايد به سينمای بين المللی راه پيدا مي‌کردم. عمريست دلگير از کارهايی که اتفاق نيافتاده و بايد می افتاد هستم. اين هم يکی از همين موارد است.


سینمای ما: يعنی برای شما این یک اتفاق بدیهی بود؟


بهداد: آره! مثلا يک تيم فوتبالی باشگاهی رو در نظر بگير. يک بازيکنش ديده مي‌شه و به باشگاه بهتر ميره و بعد به دسته بهتر و شايد هم روزی به تيم ملی بره. اين يک حرکت طبيعيه و من لياقتش رو دارم. اين حرکت بايد زودتر از اينها اتفاق می افتاد.


سینمای ما: همکاری با بهمن قبادی رو چطور مي‌بینی؟


بهداد: راضی ام و خوشحال.


سینمای ما: چطور شد که کار با بهمن قبادی را انتخاب کردی؟ سينمای بهمن با فيلم هايی که تو تا حالا کار کرده بودی خيلی متفاوت است. آگاهانه اين نقش را انتخاب کردی؟؟


بهداد: بهمن سينمای متفاوتی دارد چون شبيه ديگران فکر نمي‌کند. من هم آگاه بودم که کار با بهمن متفاوته اما آدم باهوشی بودم که از بين اين همه پيشنهاد کاری به بهمن جواب دادم. دلم مي‌خواست با يک فيلم ساز بين المللی همکاری کنم .


سینمای ما: فيلم با اين که خط داستانی مستقيمی داره فضای مستندش رو حفظ کرده. مستند داستانی کار کردن چطور بود؟ تجربه جديدی بود؟


بهداد: نه من قبلا هم مستند داستانی کار کرده بودم. ولی در فيلم قبادی همه چيز واقعی بود. همه آدم‌ها، لوکيشن ها، همه و همه چيز واقعی بود. من تنها بازيگر حرفه اي بودم، من هم بايد بازی مي‌کردم و هم بايد بازی نمی کردم تا فضای مستند گونه فيلم حفظ بشه.


سینمای ما: دقيقا. و همين موضوع هم به نظر من وجه تمايز اين نقش از نقش های ديگه‌ته. در اين نقش البته بسيار با انرژی ظاهر شدی اما بازی نکردی . حتی صحنه های داد و بيدادت هم " over act" نيست و طبيعی جلوه مي‌کنه. قبادی کمکت کرد که به اين اجرا برسی؟


بهداد: ببين کارگردان پشت دوربين است. مثل مربی تيم فوتبال که کنار زمين ايستاده. هرچقدر هم که خوب باشه اما نمی تونه گل بزنه، پس چی کار ميکنه؟ بهترين بازيکنش را به عنوان کاپيتان انتخاب مي‌کنه تا بازی رو هدايت کنه. کار ما هم به همين صورت بود. همه نابازيگر و غير حرفه اي بودن. بهمن من رو مثل کاپيتان فوتبال به جلوی دوربين فرستاد تا نابازيگر ها و خودم رو هدايت کنم. ببين اين خيلی سخته که تو هم بازی نکنی که فضای مستند گونه فيلم حفظ شه و هم بازی بکنی تا بازيگرای ديگر فيلم را هدايت کنی.


س: حامد فيلم رو در هفده روز گرفتين. چطور اين قدر سريع؟


ب: بهمن ميخواست که بکر بودن موضوع حفظ بشه. يعنی به " فيلم بازی" کردن عادت نکنيم تا فضای مستند فيلم رو از دست نديم. برای رسیدن به این هدف بايد خيلی فشرده و سريع فيلم مي‌گرفتيم.


س: با بهمن باز هم همکاری می‌کنی؟


ب: آره. الان درگير پروژه 60 ثانيه هستيم. که قراره در آلمان و مراکش فيلم برداری شه.


س: حامد جان بيشتر از پنجاه کشور جهان فيلم را برای پخش خريدن. فيلم در دنيا به نمايش در خواهد اومد. چقدر برات مهم است که فيلم در ايران هم به نمايش دربیاد؟!


ب: اول مملکتم
دوم مملکتم
سوم مملکتم
بعد بقيه جهان.



منبع : سینمای ما

+نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت12:31توسط شیدا |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share