تبليغاتX
یک شیدا





















یک شیدا

روزنوشت های شیدا شیرازی



اصغر فرهادی بهترین کارگردان جشنواره فیلم برلین شد

سینمای ما - شیدا شیرازی(برلین): اصغر فرهادی جایزه بهترین کارگردانی را از جشنواره فیلم برلین گرفت. ضمن تبریک این موفقیت بزرگ مصاحبه اختصاصی خبرنگار سینمای ما (شیدا شیرازی) در برلین را پیش از برگزاری اختتامیه جشنواره فیلم برلین می‌خوانید. فرهادی در این گفتگو درباره حاشیه‌های مطبوعاتی این روزهای فیلم‌اش، انتقاد مطبوعات و آن چه می‌خواسته در این فیلم منتقل کند، با مخاطبان سایت سینمای ما حرف زده است...

 
سينمای ما: جناب آقای فرهادی، اولا اين‌که تبريک مي‌گم برای ساختن بهترين فيلمی که تا به حال ديده‌ام و مرسی که باعث افتخار ما در اين جشنواره شديد.


فرهادی: خواهش می‌کنم.

 
س:  جناب آقای فرهادی وقتی کارنامه هنری شما را مرور مي‌کنيم مي‌بينيم که مسئله اصلی در «شهر زيبا» موضوع بخشيدن يا نبخشيدن بود، در «رقص در غبار» مسئله اصلی موضوع ترجيح دادن یک نفر دیگر بر خود شخص بود و در «چهارشنبه سوری» هم شک موضوع اصلی فیلم شده بود. حالا در «درباره الی» مسئله اصلی شده قضاوت که همه اين‌ها مسائل بسيار اساسی بشر هستند و در نهايت هم قاضی خود شخص است که در آن شرايط خاص چه تصميمی بگيرد. فيلم شما تماشاگر را وادار می‌کند که از خود بپرسد:"اگر من جای اين شخصيت بودم چه کار مي‌کردم؟" فيلم بعدی شما هم قرار است چنين مسائل بنيادی را مطرح کند؟ 


ف: واقعا نمی‌دانم که فيلم بعديم راجع به چه خواهد بود. ولی سعی مي‌کنم فکر کنم که فيلم بعديم اولين فيلمي‌ ست که مي‌سازم. من آگاهانه سعی مي‌کنم دنباله‌روی فيلم‌های قبليم نشوم. فکر می‌کنم اين کار را در فيلم‌های قبلی‌ام هم انجام داده‌ام. با شروع هر فيلم به خودم گفته‌ام اين فيلمي است که بايد همه تلاشت را برایش انجام دهی. اميدوارم اين تعريف‌هايی که از فيلم مي‌شود از من شناسنامه‌اي نسازد که از خود من جلو بزند.
 

س: حتما خودتان باقی خواهيد ماند، چرا که در تمامی فيلم‌هاي‌تان، با وجود بهتر شدن فيلم، همیشه اصغر فرهادی درش مشهود است.
 

ف: ممنون
 

س:  آقای فرهادی سوالی داشتم راجع  به انتخاب بازيگران‌تان. آقای مانی حقيقی را که ما به عنوان کارگردان و فيلم‌نامه‌نويس مي‌شناسيم چطور شد که در او بازيگری را ديديد؟ و آيا از بازی آقای حقيقی راضی هستيد؟
 

ف: از نظر من آن چیزی که قرار بود اتفاق بيافتد اتفاق افتاده است و يکی از بازي‌های قابل باور فيلم بازی آقای حقيقی است. من به دليل آشناييم با ايشان هميشه فکر مي‌کردم که پتانسيل بازیگری در او هست و قبلا هم گفته بود که در مدتی که در کانادا بوده تاتر کار کرده است و اين در ذهنم مانده بود. وقتی اين فرصت پيش آمد به نظرم آمد که مي‌توان اين همکاری را داشت. خوشبختانه ایشان پيشنهاد مرا پذيرفت و به عوامل فيلم پيوست. همين‌طور پيمان معادی هم با اين‌ که نويسنده است در برخوردی که با او داشتم احساس کردم که استعداد فوق‌العاده‌ای در زمينه بازيگری دارد ومي‌تواند خوب بازی کند. الان هم معتقدم که بازی اين دو از بهترين بازی‌های فيلم هستند.
 

س: سوال بعديم راجع به نقش سپيده است که به نظرم خيلی نقش پيچيده‌اي است. او که از طرفی مدير و مدبر است و از طرفی ديگر ساده‌انگاری معصومانه‌اي دارد و مي‌بينيم نديده و نشناخته به کسی اعتماد کرده است. احساس مي‌کنم سپيده شخصيت خيلی پيچيده‌ای است که نمونه‌اش را کمتر ديده‌ايم. چطور به این نقش پیچیده رسيديد؟
 

ف: تلاشم اين بوده که این ویژگی را در تمام شخصيت‌های فيلم رعایت کنیم و آن‌ها تک بعدی نباشند. يعنی بسته به موقعيت واکنش نشان بدهند. يعنی احساس نمی‌شود که از قبل از طرف نويسنده مشخص شده باشد که اين آدم هميشه در هر موقعيت يک واکنش از پيش تعيين شده داشته باشد. به همين دليل است که واکنش شخصيت‌ها بسته به موقعيت‌ها قابل پيش بينی نيست ولی وقتی که کارشان را انجام مي‌دهند شما باور مي‌کنيد. واکنش‌ها نسبت به موقعيت‌ها باورپذیرند. به همين دليل تلاش کردم که شخصيت‌ها زوايای مختلفی داشته باشند و در موقعيت‌های مختلف رفتارها و واکنش‌های قابل باور ولی غير کليشه‌اي داشته باشند.
 

س: ولی شخصيت سپيده در مقايسه با شخصيت‌های ديگر مثل امير يا شهره بسيار ضد و نقيص است. مثلا امير از اول تا آخر فيلم محافظه‌کار است و حتی در آب هم نمی‌رود و يا احمد شخصيت ثابتی دارد اما اين سپيده است که شخصيتی نامتعارف دارد. سوال من این است که چطور توانستید به شخصيتی برسيد که در عين غير متعارف بودن بسيار باورپذیر هم باشد؟
 

ف: بسيار سوال سختی است. من با اطمينان نمی‌توانم بگويم اين شخصيت از کجا آمده است. او به هر حال در نگاه اول زنی سرخوش و ساده‌بين به شمار می‌آيد. اهل جمع است و خوشی و خوشبختی ديگران برايش مهم است. او با اين روحيه خوش و رفتارهای ظاهرا بی‌اهميتش يک‌باره مبنای رفتارهای واکنشی ديگران مي‌شود. از اينجا به بعد همه چيز پيچيده به نظر می‌آيد و همه چيز معنای ديگر پيدا مي‌کند. برای اين‌گونه شخصيت‌سازی من معمولا هنگام نوشتن خودم را به جای شخصيت مي‌گذارم. ولی هنوز دقيقا نمی‌دام که اين شخصيت از کجا آمد.


س: احتمالا از اعماق ذهن‌تان می‌آیند.


 ف: بله. اما يک چيز را مي‌توانم بگويم و آن اين‌که اين شخصيت‌ها هيچ‌کدام ما به ازای عينی برای من ندارند. البته به جز احمد که يک ما به ازای عينی کمرنگ دارد. اما اين فضا و اين جمع و موضوع رفتن به سفر شمال توسط جوان‌ها در واقعیت وجود دارد. من با يک سری از دوستان عزيز دوره دانشگاهم هر از گاهی به اين‌ جور سفرها مي‌رويم که حال و هوای اين سفرها در اين فيلم هست. و همین امروز دو ماه شده است که يکی از آن‌ها مرا برای هميشه تنها گذاشت و ديده از جهان فروبست. يادش گرامی باد.


س: متاسفم. اما يعنی يک کل را ديده بوديد و جزئياتش را ساختيد.


ف: دقيقا.


س: و بايد بگويم اين جزئيات را با دقت زیادی هم ساخته‌ايد! من فيلم را دوبار ديدم و بار دوم بود که نگاه‌ها، حرکات دوربين و حتی حرکات سر و دست بازيگران برايم معنای تازه‌ای پيدا کرد. با اين دقتی که شما اين فيلم را ساخته‌ايد، فکر کنم فيلم‌نامه را هم بارها بازنويسی کرده‌ايد. چرا که تمام اين نگاه‌ها و حرکات دوربين وقتی معنا پيدا مي‌کند که جريان داستان را بدانيم.


ف: ما مهمترين کاری که قبل از فيلمبرداری انجام داديم اين بود که با گروه، مخصوصا بازيگرها همه زوايای داستان را بازگشايی کرديم. همه مي‌دانستند که چه مسيری را بايد بروند، فيلم تصوير مشترکی در ذهن همه پيدا کرده بود. بعد از اين مرحله وارد تمرين شديم. مانند تاتر کمتر صحنه‌های خود فيلم را تمرين مي‌کرديم تا تازگيش از دست نرود ولی خیلی از صحنه‌ها را، شب قبل از اينکه بچه‌ها راهی سفر شوند تمرين کرديم. مثلا آقای صابر ابر و خانم علی‌دوستی گر چه در فيلم اصلا همديگر را نمی‌بينند ولی برای شکل‌گيری نو ع روابط‌‌‌شان و تصوری که بايد از شخصيت‌های همديگر پيدا مي‌کردند، خیلی با هم تمرین کردند.
 

س: يعنی فيلم را قبلا در ذهن‌تان ديده بوديد؟

ف: بله، همه کارها را قبل از اينکه سر صحنه بياوريم تعیین شده بود.


س: شنيده بودم که مي‌گويند کتاب، خودش خودش را می‌نويسد و نويسنده فقط قلم به دست مي‌گيرد. اينطور که شما مي‌گويد اين موضوع برای فيلم شما هم صادق است.


ف: همينطور است. مثل رانندگی است. شما بی‌آنکه به دست‌های‌تان دستوری بدهيد خودش در سربالايی دنده عوض مي‌کند. لحظه خلاقيت، لحظه ناخودآگاهی است. آگاهی‌ها همه قبل از زمان خلاقیت به کار می‌آيند.


س: آقای فرهادی، همواره در داستان فيلم‌های شما یک بزنگاه وجود دارد. در «چهارشنبه سوری» لحظه‌اي که زن همسايه وارد ماشين مي‌شود و در «دايره زنگی»، فيلمی که شما فيلم‌نامه‌اش را نوشته‌ايد، در انتهای فیلم دختر خوب داستان ناگهان چهره عوض مي‌کند و بيننده حسابی غافلگير مي‌شود. اما در «درباره الی» داستان بزنگاه خاصی ندارد بلکه تمام داستان غافلگيرکننده است و بيننده را با خود مي‌کشاند و اين سوال را در ذهن ايجاد مي‌کند که اگر من جای تک تک شخصیت‌های فیلم بودم چه کار مي‌کردم. سوال من اينجاست که چطور به اين نوع فیلم و روایت رسيديد و چطور شد تصمیم گرفتید فيلمی بسازيد که بيننده را اين طور دنبال خودش بکشاند.


ف: من از اينکه بيننده با رخوت روی صندلی مقابل فيلم بنشيند بدم می‌آيد. فکر مي‌کنم درام در قصه، مهمترين ابزار برای از بین بردن اين رخوت است. بيننده بايد در سينمای امروز بخشی از فيلم باشد. فيلم بايد مثل پانتوميم اشاره‌هايی و نشانه‌هايی بدهد و تماشاگر بيانديشد و کشف کند. مهم نيست دقيقا به همه چيزی که من فکر کرده‌ام برسد. مهم انديشه اوست.


س: به قول مولانا هرکسی از ظن خود شد يار من...


ف : کاملا.
 

س: آقای فرهادی، سوال ديگرم در مورد موسيقی متن فيلم است. «درباره الی» موسيقی ندارد و فقط در تيتراژ پايانی فيلم موسيقی «آهنگی برای الی» را داريم، چه هدفی از استفاده نکردن از موسيقی داشتيد؟
 

ف: چون که «درباره الی» یک فيلم واقع‌گراست و گذاشتن موسيقی روی اين فيلم خلاف این قرارداد با تماشاگر است. يعنی پررنگ‌تر کردن حضور من به عنوان کارگردان. استفاده از موسیقی يعنی من کارگردان از پشت دوربين به جلوی دوربين آمده‌ام. به نظر من هر چه کارگردان عقب‌تر بايستد و حضورش در فيلم کمرنگ‌تر باشد، فيلم بی‌واسطه‌تر بامخاطب ارتباط مي‌گيرد.
 

س: و شما هم که موسيقی دريا را داشتيد.


ف: ما موسيقی دريا را داشتيم. وقتی می‌خواستم برای تيتراژ آخر موسيقی انتخاب کنم به آثار زیادی گوش کردم و فکر مي‌کردم که هيچکدام‌شان برای تيتراژ فیلم مناسب نيستند. یک شب اين موسيقی را شنیدم و ديدم که خودش است. اما هرچه گشتم اسم آهنگ را پيدا نکردم. از دستيارم خواستم که نام اين موسيقی را پيدا کند. مي‌دانيد اسمش چی بود؟
 

س: بله، «آهنگی برای الی».


ف: و این برايم خيلی جالب بود. چطور مي‌شود اين اتفاق بيافتد که من برای فيلمی به نام «درباره الی» دنبال موسيقی بگردم و اتفاقا آنی را که مي‌پسندم نامش به الی ربط داشته باشد.
 

س: بله واقعا جالب است. ولی شما در فيلم‌تان موسيقی دريا را به بهترين نحو استفاده کرده‌ايد.


ف: به نظرم صدای دريا و امواج همان پيش‌زمينه صوتی‌ای را مي‌سازد که صدای ترقه‌ها در «چهارشنبه سوری» می‌ساختند.
 

س: دقيقا همينطور است. در یک گفتگو با مرحوم شکيبايی، خواندم که درباره داریوش مهرجويی گفته بود و این که سر صحنه فيلم «بانو» وقت گرفتن نمايی از بيتا فرهی و زمان گفتن: صدا، دوربين، حرکت به نظر می‌آمده گفته باشد: صدا، دوربين ، باد!! چرا که همان وقت یک نسيم وزيدن گرفته و دنباله روسری بانو در باد تکان خورده است. حالا اين حکايت شما شده است و به نظرم شما مثل مهرجويی موسيقی دريا را به خدمت گرفته‌ايد. صدای دريا ابتدای فيلم چنان آرامش‌بخش و مملو از شادی است که با حال وهوای فيلم تناسب دارد و صدای همين دريا در اواسط فيلم چنان مملو از دلهره مي‌شود که نياز به هيچ گونه موسيقی‌ای حس نمي‌شود.


ف: درست است.
 

س: آقای فرهادی فکر مي‌کنيد که حضور فيلم در جشنواره برلين چه کمکی به پخش جهانی فيلم بکند و آيا اميدی به اکران عمومی فيلم در ديگر کشورها هست؟


ف: هنوز برای جواب قطعی به این سوال زود است و تعدادی پخش‌کننده فيلم را ديده‌اند. تعدادی هم فيلم را برای چند کشور خواسته‌اند. تا اينجا متوجه شدم که فيلمی هست که پخش‌کنندگان خارجی را برای اکران در آن کشورها ترغيب کند.


س: آيا «درباره الی» در جشنواره‌های بين‌المللی ديگری هم شرکت خواهد کرد؟


ف: من شخصا نمی‌توانم تصميم بگيرم که فيلم در چه جشنواره‌هايی خواهد بود. پخش‌کننده است که تصميم مي‌گيرد فيلم را به چه جشنواره‌هایی بفرستد.
 

س: يعنی در آينده نزديک هم معلوم نیست که قرار است در چه جشنواره‌ یا جشنواره‌هایی شرکت کند؟


ف: چرا. حدود دو ماه ديگر در جشنواره پيونگ يانگ کره خواهد بود.
 

 س: آقای فرهادی من در کنفرانس مطبو عاتی درباره الی بودم و چنان که معمول است اکثر رسانه‌های معتبر دنيا هم حضور داشتند. برخلاف تصورم کمتر به حاشيه‌های فيلم اشاره شد. شما و بازيگران هم تلاش کرديد که با عث دامن زدن به اين حاشيه‌ها نشويد. آيا شما فکر مي‌کرديد که جلسه با عث مشکلي شود؟


ف: من وقتی به برلين آمدم شنيدم در روزنامه مهم اينجا (اشپيگل) در مورد حاشيه‌های فيلم مفصل مطلب نوشتند و حدس مي‌زدم که جلسه به آن سمتی برود. يکی دو سوال هم در اين ارتباط شد که من اشاره کردم که مطبوعات اينجا قضيه را از آنچه هست درشت‌تر جلوه داده‌اند. البته در خبرهای ايران چنان جلوه داده شد که منظور من مطبو عات داخلی بودند. در ايران بايد بگويم که بچه‌های مطبوعات در رابطه با اين فيلم و مشکلاتش خيلی کمک کردند که بي‌جهت فيلم قربانی نشود.
به هر حال من با اين فضاسازی که در بازی روزنامه‌های اينجا شده بود احساس کردم که بيشتر سوالات در مورد اين حواشی خواهد بود. ولی وقتي دو خبرنگار خارجی سوال‌هايی پرسيدند، اينجا تصورشان در مورد کار ما در ايران به هر حال با توهم همراه است، من گفتم مشکل به اندازه‌اي که شما تصور مي‌کنيد نبوده است. اساسا خودم هم عادت ندارم که شکايت به غير ببرم و فکر مي‌کنم اگر مشکلی هم بوده چرا من آنرا برای رسانه‌های خارجی بازگشايی کنم؟ و خلاصه خوشبختانه جلسه مطبوعاتی هيچ سمت سياسی پيدا نکرد و نه از طرف ما و نه از طرف خبرنگاران سمت و سويی نگرفت.


 س: جايی خواندم که فيلم را با ماجرای آنتونيويی مقايسه کرده بودند.


ف: من اين فيلم را هنوز نديده‌ام، ولی باعث خوشحالی است که فيلمم با آن فيلم مقايسه مي‌شود، ظاهرا از نظر موضوع و نو ع کارگردانی خيلی با هم متفاوتند ولی بخش اول قصه يعنی سفر رفتن دسته‌جمعی در هر دو فيلم وجودارد. در مورد «چهارشنبه سوری» هم يادم است بعضی‌ها مي‌گفتند اين قصه تکراری است و هزار بار گفته شده، ولی فيلم علی‌رغم آن حرف‌ها ماند و خيلی‌ها دوستش دارند.


س: آقای فرهادی خیلی از مصاحبه با شما خوشحالم و ممنون از اين‌که وقت‌تان را در اختيار ما گذاشتيد.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت8:12توسط شیدا | |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share


برلین - يکشنبه هشتم فوريه
اختصاصي سينماي ما – شيدا شيرازي – برلين: روز چهارم روز خشم بود و با رفیع پیتز كه اين‌جا براي داوری فیلم‌های اول آمده ملاقات كردم. هم منشا خیر شدم و هم حسابی از دست الجزیره ناراحتم!

ساعت 9 صبح
شال وکلاه کرده‌ايم که فيلم «گيگانته» که ساعت 9 پخش مي‌شود را ببینيم. طبق برنامه‌ريزی فستيوال، ساعت 9 صبح سئانس مخصوص خبرنگاران است که صبح‌ها خبرنگاران فيلم مي‌بينند و ظهر همان روز نشست خبری فيلم برگزار می‌شود. خلاصه اين‌که خیلی دقیق این برنامه‌ريزی اجرا می‌شود.
صبح همان فيلم «گيگانته» ساخته آدريان بينيز را ديدم که فيلم بدی نبود ولی از وقتی که «درباره الی» خودمان را ديده‌ام هيچ فيلمی به چشمم نمی‌آيد و به ذهنم خطور هم نمی‌کند که فيلم ديگری بتواند نظر داوران را جلب کند! از سينما که آمدم بيرون ديدم از طرف رفيع پيتز با تماس گرفته‌اند که برای مصاحبه پیشش بروم.

ساعت 12:30
در لابی هتل مردين برلين که چند صد متری دورتر از محل جشنواره است، با رفيع قرار دارم. دم در هتل مي‌بينمش که سيگاری گيرانده است. جلو مي‌روم و خودم را معرفی می‌کنم. از آشناييم ابراز خوشوقت مي‌کند و اجازه می‌خواهد سيگارش را تا آخر بکشد. سيگارش را مي‌کشد و داخل می‌آيد. منیجر آلمانی که به اين قصد آنجا ايستاده بود که ما را به همديگر معرفی کند، از ورود ما با هم تعجب کرد. گفتم ما ايرانی‌ها همديگر را زود پيدا مي‌کنيم!
از رفيع از چگونگی انتخاب شدنش به عنوان داور بخش فيلم نخست پرسيدم و از رابطه‌اش با برليناله و کارهای جديدش و جشنواره فجر البته.
از طرز جواب دادن رفيع حس کردم دلش در ايران و با جشنواره فجر و فيلم در حال فيلم‌برداری‌اش «شکار» است.
گپ کوتاهی که قرار بود با هم داشته باشيم حدودا نيم ساعتی به طول انجامید. رفيع پيتز به نظرم سواد سينمايی خوبی دارد و صداقت از گفتارش پيداست. در اين مصاحبه اختر قاسمی از خبرگزاری گويا و شکوه جيرودی از مجله نقش‌آفرينان هم همراهی‌ام کردند که آنها هم از فرصت پيش آمده استفاده کرده و سوالات‌شان را پرسيدند. به این خاطر است که مي‌گويم سينمای ما و خبرنگار ويژه‌اش که بنده باشم به همه خير می‌رسانيم!

ساعت 14:30

با اصغر فرهادی و عوامل فيلم برای مصاحبه قرار داريم. در آسانسور اصغر فرهادی را مي‌بينم. خودم را معرفی مي‌کنم که مي‌شناسد و می‌گويد که منتظرتان بوده‌ام و مي‌رود برای مصاحبه. ما توی نوبت هستيم که در اين فاصله منيجر آلمانی با اضطراب وارد مي‌شود و مي‌گويد که وقت ما را سهوا (عمدا؟؟) به تلويزيون الجزيره داده است!!! و ما بايد برويم و بعدا با ما تماس خواهند گرفت و وقت مراجعه بعدی را تعیین خواهند کرد. فکرش را بکنيد! اين تلويزيون الجزيره کلا با من لج است! اگربن لادن هم بود ترجيح می‌داد با من مصاحبه کند!

آقای فرهادی که مشغول مصاحبه بودند و نمی‌ديدند که چطور ما اين‌جا دمغ شده‌ايم، ما هم سرشکسته برگشتيم. دم در با يک خبرنگار هم صحبت شدم که از جزاير قناری می‌آمد. جايی که فيلم اصغر فرهادی پارسال در جشنواره‌اش شرکت کرده بود و جايزه بهترين فيلم را هم برده بود. خيلی دوست داشت با فرهادی مصاحبه کند اما وقت او را هم به الجزيره داده بودند! به من گفت که از طرف رييس فستيوال کشورش مامور شده است که در برليناله فيلم ببيند و فيلم‌های خوب را انتخاب کند. «درباره الی» حسابی شيفته‌اش کرده بود و مي‌گفت ديشب تلفنی با ریيس جشنواره خودشان صحبت کرده و «درباره الی» را توصيه کرده است. خلاصه کلی التماس دعا داشت که اگر من با فرهادی حرف زدم، پيغام و شماره‌اش را بدهم. من هم گفتم چشم. نگفتم که ما اينجا عامل خير شده‌ايم؟!

ساعت 16:30
بعد از ضربه سنگينی که از الجزيره خوردم گفتم بروم و یک فيلم خوب ببينيم تا اصطلاحا دلم باز شود. امشب اکران جهانی فيلم «خشم» از سالی پاتر با بازی جود لا و استيو بوشمی و ليلی کول بود. همراه دوستان راهی شديم که اين فيلم را ببينم که اميرحسين بيرجندی هم به ما پيوست. فيلم با نمای نزديک از صورت يک پسربچه هندی توزیع‌کننده پيتزا شروع شد که با دوربين حرف مي‌زد. دقيقا مانند فيلم «چه کسی امير را کشت» خودمان. هنرپيشه‌های فیلم هيچ سکانس مشترکی با هم نداشتند و فيلم مکالمه تک نفره هنرپيشه‌ها رو به دوربين که اسمش را ميکل آنجلو گذاشته بودند بود. جريان فيلم هم دقيقا شبيه «چه کسی امير را کشت بود» و ما را در حيرت فرو برده بود که اين ايده را کی از کی دزديده؟
اين فيلم بدترین فيلم جشنواره تا به اينجا بود و نیمی از تماشاگران اواسط فيلم سالن را ترک کردند. برای ديدن اين‌که اين فيلمساز به نسبت موفق چه فکری پيش خودش کرده که اين فيلم را ساخته به نشست مطبوعاتی‌اش رفتيم که به نظر من به همان بدی فيلم بود و حتی شوخی‌های استيوبوشمی هم نتوانست حالی به جمع بدهد. البته بين خبرنگاران عده‌اي بودند که از سالی پاتر به خاطر اين اثر هنری -piece of ART A  تشکر هم مي‌کردند!!! اين وسوسه در کل نشست مطبوعاتی با من بود که از او بپرسم: آيا واقعا سينما اين است؟

اواخر شب بود که ترانه "يکشنبه غمگين" را گوش دادم به انتظار فردا.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت19:18توسط شیدا | |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share

نشست کامل مطبو عاتی فيلم " درباره الی " ساخته اصغر فرهادی را که خودم  در برليناله آلمان گرفته ام برايتان در يوتوب گزشتم که از همانجا هم می توانيد دانلود کنيد. توجه داشته باشيد که اين فيلم را با دوربين کوچک دستی ام گرفته ام و فيلم هنوز اديت هم نشده است. اين اولين تصوير گلشيفته فراهانی بعدز خروج از ايران است. راجع به او در پست های آينده  خواهم نوشت.


مطالب مفصل تر را ميتوانيد درسينمای ما، ويژه نامه برليناله دنبال کنيد.







+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت13:0توسط شیدا | |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share


د


دیده‌های شیدا شیرازی از روز دوم جشنواره فیلم برلین + عکس‌های اختصاصی سینمای ما

اختصاصی سینمای ما – شیدا شیرازی – برلین: ساعت نه صبح است و من در سالن خبرنگاران فستيوال که در طبقه دوم هتل هايت که مخصوص خبرنگاران است نشسته‌ام و گزارش مراسم افتتاحيه ديروز را مي‌نويسم. اين سالن مجهز به کامپيوتر، لپ‌تاب و اينترنت پرسرعت است تا خبرنگاران هر چه سريعتر کار کنند. جا به جای سالن هم يخچال‌هايی کار گذاشته‌اند که درش بطری‌های آب خنک هست.
همه چيز به شدت برنامه‌ريزی شده است و دقيق و اين حس را به آدم مي‌دهد که خبرنگاران هم می‌توانند آدم‌های مهمی باشند!!!
در تکاپوی پيدا کردن رفيع پيتز هستم برای مصاحبه. سرش خيلی شلوغ است.

ساعت 12

به سالن نمايش بی‌نظير برليناله پالاس (قصر برليناله) مي‌روم برای تماشای فيلم «کتاب‌خوان» که برای خبرنگاران پخش مي‌شود. سالن نمايش از لحاظ تصویر و صدا عالی است.

ساعت 2
برق فلاش دوربين‌های عکاسی کورکننده است. وقت گرفتن عکس از عوامل فيلم «کتاب‌خوان» است. کيت وينسلت، رالف فاینس و نويسنده و کارگردان فيلم استفن دالدری همه ژست گرفته‌اند ولی برای عکاسان فقط کيت مهم بود. همه به هم فرياد می زدند: کيت!!!!!!!!!!!!!!!
بعد از عکاسی نشست خبری برگزار شد که جای سوزن انداختن نبود. من موفق شدم که از اين نشست خبری عکس و فيلم تهيه کنم که البته فاصله زياد و ديوار کج باعث شد که عکس‌ها خيلی عالی نشوند! پایین می‌تونید این عکس‌ها رو ببینید.
برای ديدن کامل نشست خبری فيلم «کتاب‌خوان»، می‌توانید فيلم را در یوتیوب ببينيد که خودم گرفته‌ام و آماتوری است.

ساعت شش
الان دوباره در هتل هايت هستم، در محل خبرنگاران و دارم مي‌نويسم و به فردا فکر می‌کنم که قرار است درباره الی را ببينم!! شايع شده که گلشیفته فراهانی هم قراره فردا برای اکرن فيلمش بياد آلمان ولی نمی‌دونم تا چه حد صحت داره. فردا معلوم مي‌شه!!

پ ن: جلسه مطبوعاتی برگزار شد. عکس‌ها را می‌توانید در خبرهای بعدی ببینید.











+نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت13:23توسط شیدا | |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share




اختصاصی سینمای ما - برلین - شیدا شیرازی : پنجاه و نمهمین دوره جشنواره معتبر فیلم برلین شروع شده و می‌توانید شرح کوتاهی از آن‌چه در افتتاحیه این جشنواره معتبر و بین‌المللی اتفاق افتاده را اینجا بخوانید. عکس‌های افتتاحیه (از سایت ZDF و رویترز و شینهوا) را هم می‌توانید در انتهای گزارش مشاهده کنید.

پنجشنبه غروب
بالاخره انتظارها به سر رسيد و پنجاه و نهمين فستيوال فيلم برلين آغاز به کار کرد. امروز پنجشنبه پنجم فوريه است و روز افتتاحيه پرتماشاچی‌ترين جشنواره جهان است. هوای برلين سرد و آفتابی است. صدها تماشاچی مشتاق در انتظار ديدن ستاره‌های مورد علاقه‌شان بر فرش قرمز سرما را تحمل مي‌کنند و همانطور که از آلمانی‌ها انتظار مي‌رود جشنواره طبق برنامه و منظم و مرتب پيش می‌رود.

مراسم افتاحيه حوالی غروب شروع شد. فيلم افتتاحيه جشنواره پنجاه ونهم فيلم «بين‌الملل» ( اينترنشنال) ساخته کارگردان آلمانی اهل برلين تام تیکور است. تام و بقيه هم‌کارانش ستاره‌های افتتاحيه بودند و از همه مهم‌تر البته کلايو اون، بازيگر خوش چهره انگليسی که حسابی در این فيلم جيمز باند بازی درآورده بود!

فيلم «بين‌الملل» که در انتهای مراسم افتتاحيه برای اولين‌بار در جهان اکران شد، فيلم خوبی است. اما اين که اين همه توجه به خودش جلب کرده است را مديون موضوع فيلم است که به شدت موضوع روز است. رکود اقتصادی و فساد مالی بانک‌های جهانی تم اصلی اين فيلم بود که با جيمز باند بازی‌های کلايو اون کامل مي‌شد.
مجری برنامه هم با زيرکی به موضوع روز بودن اين فيلم اشاره کرد و گفت "واقعا سريع است. واقعا سينماست!!"

مراسم افتتاحیه
از سخنرانی‌های تشريفاتی وزير فرهنگ آلمان و رييس جشنواره که بگذريم نوبت به معرفی هيات داوران رسيد. که متشکل از وين ونگ، کارگردان آمريکايی چينی‌تبار، گاسو کاپری، کارگردان آفريقايی، ايزابل کوشه کارگردان اسپانيايی که هنوز هم با يادآوری فيلمش «زندگی من بدون من» دلم مي‌خواهد که فيلم را دوباره و صد باره ببينم و هنری ماسکت سوئدی نويسنده کتاب‌های کودکان و مبارز بر عليه ايدز و فقر و آليس واترسون آمريکايی که متخصص تغذيه است و در اين مورد می‌نويسد و کارگردان معروف آلمانی کريستف سلتنسيف («غريبه‌اي در من») هستند و البته ریيس هيات داوران خانم تيلدا سویینتن اسکاتلندی که مانند روح است و احساس مي‌کنی که همين الآن از يک تابلو عهد ويکتوريا بيرون آمده است! او با لباس حرير کم رنگی که پوشيده بود و تقريبا بدون آرايش واقعا شبیه روح شده بود. البته نظرات متفاوت است و بعضی‌ها هم دهنشون باز مونده بود و به به و چه چه مي‌کردند. ولی برای به به و چه چه هنوز زوده چون که فردا فيلم «کتاب‌خوان» این‌جا و با حضور کيت وينسلت به نمایش در می‌آید و فکر می‌کنم فرش قرمز جای سوزن‌انداختن نباشد.
ببخشید، از بحث شيرين هيات داوران و گزارش افتتاحیه منحرف شدم !!!

بعد از معرفی داوران اصلی و بخش مسابقه، داوران بخش اولين فيلم را معرفی کردند که رفيع پيتز ایرانی هم حضور داشت و زمانی که مجری او را به عنوان برنده پيشين برليناله بافيلم «زمستان است» معرفی اش کردحسابی تشويقش کردند. رفيع هم يک لبخند کج زد و کلی باد کرد، نوش جانش!

+نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت20:7توسط شیدا |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share


ويژ ه پنجاه و نهمین جشنواره فيلم برلين: برليناله

اختصاصی سینمای ما – شیدا شیرازی – برلین: پنجاه و نهمين جشنواره فيلم برلين از پنجم تا پانزدهم فوريه امسال ميزبان 386 فيلم کوتاه و بلند و صدها ميهمان ويژه از سراسر جهان است. جشنواره برلين در کنار جشنواره فيلم کن و ونيز از مهم‌ترين و وزين‌ترين جشنواره‌های فيلم در سراسر جهان است و سينمای ما با ارسال خبرنگاری ويژه به محل اين جشنواره، خبرها و حواشی این جشنواره بزرگ بین‌المللی را هر روز و هر لحظه به اطلاع شما می‌رساند.

اینجا بخوانید.

+نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت3:11توسط شیدا |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share


+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت21:36توسط شیدا |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share

بدو بدو شده کار من !!!

احساس ميکنم که ديره. عقربه های سا عت خيلی جلو جلو ميرند و من عقب افتاده ام.
هزاران کار نيمه تمام و عقب افتاده دارم که تمام کردنشان برايم آرزو شده است.   کتابی ناتمام، فيلم نامه اي ناتمامتر. امتحانات ماه مارچ و.... همه  وهمه جلوی چشمم رژه می روند و می گويند به ما هم برس.
اما من همه را نيمه تمام ول ميکنم و می روم!  طبق معمول پاسخ من به تمام مشکلات زندگی فرار است.

به برلين ميروم. به جشنواره فيلم برلينآله که يکی از مهمترين جشنواره های فيلم دنيا است.
از فردا روزنوشته هايم درباره جشنواره را می توانيد در روزنامه کات و مجله اينترنتی سينمای ما بخوانيد.

هروقت که آپ کردم لينکشو اينجا هم می گزارم.

از ايران فيلم درباره الی  در قسمت اصلی جشنواره (مسابقه) شرکت دارد  که عواملش هم دعوت هستند. سوالی از اصغر فرهادی يا حسين شهابی نداريد؟؟؟ تعارف نکنيد ها!!

جزييات بيشتر درباره برليناله را می توانيد از فردا در سينمای ما دنبال کنيد.




 پی نوشت بی رط با آهنگهای آلبوم جديد نياز ( ا عظم علی ) خيلی حال ميکنم . اينجا می توانيد دانلود کنيد.

اين هم يک ويديو از گروه نياز :



پی نوشت بی ربطتر : به نظر شما زمان در خارج از ايران سريعتر از داخل ايران نمی گزره؟ 




+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت12:18توسط شیدا | |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share

يک شنبه پيش را در نمايشگاه  طراحی داخلی و مبلمان  کلن  که بزرگترين است در اروپا گزراندم.

اين هم چند عکس از نمايشگاه: 


پی نوشت:  من عکاس نيستم. يعنی خودم می دونم عکاسيم خوب نيست!!


+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت0:3توسط شیدا | |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share

امروز خوب و خوش بودم. سر حال و سبک بال. از همون روزهايی بود که دلم می خواست به همه سلام کنم، بگم و بخندم و شيدا باشم.  نمی دانستم که اين سر خوشی از اثرات آفتاب کمرنگ زمستان است يا مزه مزه لذت زنده بودن در صبح آفتابی يک روز زمستانی در ينگه دنيا.   سرخوشانه سر راهم ايستادم و برای اولين بار پس از مدتها روزنامه اي خريدم، مدتها بود که روزنامه نخريده بودم.
 سالهاست  که اينترنت جای روزنامه را برايم پر کرده است و ديگر کمتر به سراغ روزنامه رفته ام.
حس خوبی بود گرفتن روزنامه در دست و خواندن آن کلمات ريز بر آن سطح کدر. چه دستان من آشنا هستند با آن کاغذ های کاهی  و  چه مشام من آشناست با آن بوی خوش روزنامه داغ داغ تازه از تنور چاپ در آمده.  گرفتن روزنامه در دستم مرا به سالها پيش برد. به روزهايی آفتابی "آفتاب گردان". هميشه پنجشنبه ها در می آمد.
پنجشنبه ها انتظار پدرم را بی تابانه تر می کشيدم، می آمد همشهری به دست. " آفتابگردان"  ميان صفحات همشهری منتظرم بود.
پنجشنبه ها غروب را با آفتابگردان سعی ميکردم.
 بعدها آفتابگردان " روزنامه" شد . آدمی شد برای خودش. اولين روزنامه نوجوانان ايران . و من شدم خبرنگار افتخاری آفتابگردان و گزارش کردم که  شهردار مدرسه مان چطور انتخاب شد. روزهای خوشی بود.

آفتابگردان اولين جايی بود که درش چيزی نوشتم و چاپ شد. روزی که آفتاب گردان زير تيغ توقيف رفت برايم عزيزی بود که بيگناه به جوخه ا عدامش سپرده اند.

دگر آفتابی نبود که گل نو شکفته ما رو به سويش برگرداند.  تب دوم خرداد داغ بود  و آفتابگردان ويژه نامه مخصوص خاتمی بيرون داده بود و  من  سودای سفر در سر داشتم.

امروز آفتابگردانی نيست که برای خاتمی ويژه نامه چاپ کند  و آن دختر سرخوشی نيست که از در و ديوار برای آفتابگردان مطلب جمع کند و با افتخار کارت خبرنگاری اش را به همکلاسی هايش نشان دهد و فخر به فروشد که من " خبرنگار افتخاری آفتابگردان هستم". 
آن  دختر آفتابگردانی دگر از آن ملک گذر هم نکرد و از آن روزنامه نافرجام خبری هم نگرفت......

 

 


+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت7:55توسط شیدا | |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share

بعد از ديدن فيلم زيبای ميليونر زاغه نشين ، شبی را تا صبح در بمبيی به سر کردم. داستان گيرای  فيلم موتور جلو برنده فيلم است و بيننده را روزها به خود مشغول می سازد.

اينجا می توانيد نقدی را که بر اين فيلم نوشته ام بخوانيد.

اين هم قسمتی از فيلم : 


 اينجا هم ميتونيد اين فيلم ر ا آن لاين ببينيد.


+نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت12:20توسط شیدا |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share

مدتهاست که باد دلتنگی هايم را ترانه اي نمی خواند

اشک های نا ريخته ام به دانه های برف نمی مانند

روياهايم را اما، آسمان پر ستاره مدتهاست با شقاوت ناديده ميگيرد

و سکوتم خالی است

سرشار از تهی است

و درش هيچ حقيقتی نهفته نيست،

حتی حقيقت تنهاييم


+نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت19:20توسط شیدا |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share

فيلم جديد وودی آلن، ويکی کريستينا بارسلونا را می بينم و از ديدنش لذت ميبرم و به عشق می انديشم که عجب چيز هجویست .

+نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت3:46توسط شیدا |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share