|
بوش را با کفش بزنيد !!!
روز دانشجو از نگاه بعضی ها
. .. ... به یأس فلسفی دچارم. شادی کجایی؟؟؟؟؟؟؟
چگونه می شود به مرد گفت که او مرده است
روزی روزگاری در شهری از ايران بزرگ، جوانی خوش چهره مشغول به زندگی بود فارق از ملال اين دنيا. جوان قصه ما موهای بلندی داشت که تا سر شونه هايش ميرسيد. گيتار که ميزد با ان چشمان خمار دل همه دختران شهر را ميبرد. رياضی می خواند در دبيرستان قرار بود مهندس بشود که عاشق شد. عاشق دختر عمه اش. از بين آن همه دختر هيپی دهه هفتادی که به عشق موهای بلند و نوای گيتاش دوره اش کرده بودند ، دل به عشق چشمان نجيب دختر عمه اش سپرد.
دو قدم اين ور خط به تازگی کتاب دو قدم اين ور خط نوشته آقای احمد پوری را
خواندم. اولين سوالی که برايم پيش آمد اين بود که چرا آقای پوری عمری را به ترجمه
گزرانده ند و اين کتاب اولين کتاب ايشان به عنوان نويسنده است. داستان ماجرای مرد
مترجم ميانسالی است که به ترجمه آثار آنا آخاموتوا مشغول است ( خود نويسنده؟) وی که از قضا احمد هم نام دارد! در پی کتابی با
مردی برخورد ميکند که ادعا ميکند دوست و همنشين آنا آخماتو وا بوده است و جالب تر
اينکه ادعا ميکند که مرد را به گذشته بفرستد تا شخصا آنا را ملاقات کند. احمد که
شيفته اين ملاقات تن به سفر به گذشته می دهد و اينجاست که داستان شما را از تهران
امروز به لندن ، از لندن به تهران امروز و
از آنجا به تبريز پنجاه سال قبل ميبرد و از تبريز آفت زده بعد از پيشه وری به کشور
شوراها. جالب اينجاست که سفر فردی به گذشته در اين داستان قابل
باور است، حداقل برای من باورکردنی بود. نويسنده اغراق نمی کند ، او به گذشته نمی
رود تا کسی را نجات دهد و يا مانع وقوع اتفاقی شوم در آينده شود، او برای دل خودش به سفر ميرود و در گذشته سعی بر انجام
هيچ يک از قهرمان بازی هايی که آدم های از آينده در گذشته انجام ميدهند ندارد. و
اين قسمت خوب ماجراست. مسئله زمان هميشه مرا به خود درگير کرده است. بارها جاهايی
بوده ام که احساس کرده ام اينجا را می شناسم هرچند که بار اول است که اينجا بوده
ام و يا اشخاصی را ملاقات کرده ام که به شدت برايم آشنا بوده اند و می دانستم که
من اين شخص را می شناسم ولی کی و کجايش را نمی دانستم. با اين تفاسير بارها از
خودم پرسيدم چرا نبايد سفر به گذشته و يا
حتی آينده امکان پذير باشد؟ مگر زمان چيست جز قراردادی که همگان قبولش دارند؟ چرا
نشود قرار داد را تغيير داد؟ دلم می خواهد بدانم تجربه شما چيست؟ آيا هرگز دوقدم
اين ور خط يا آن ور خط بوده ايد؟ اگر بوده ايد شهامت گفتنش را داريد؟ |
About![]()
بالا خره و بعد از مدت ها تصميم گرفتم که مطالب در هم و نوشته های پراکنده ام را در قالب وبلاگی جمع کنم. Archivesآذر 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 Links
سعید حاتمی
شیدا در آینه
سینما FreeCod Fall Hafez ![]() |