|
نقدی که بر فيلم جديد جميز باند نوشته ام را می توانيد در سایت سینمای ما بخوانيد.
يادداشتی بر کتاب کافه پيانو نوشته فرهاد جعفری مدت ها بود که دنبال کتاب کافه پيانو بودم. تا اينکه در کوله بار سوغاتی های يار سفر کرده يک نسخه نوی نوی کافه پيانو پيدا کردم که از قضا به من هم تقديم شده بود! راجع به کتاب کافه پيانو توی اين وبلاگ آن وبلاگ زياد خوانده بودم ولی نمی دانستم که در اين مدت کم به چاپ ششم هم رسيده است. کتاب کافه پيانو خصوصيت های فراوانی برای به چاپ ششم رسيدن دارد. از همه مهمتر نام کمی گول زنکش است. يعنی يک کم جدا از استفاده تبليغاتی روشنفکری هم هست!!! حالا به اين نام جذاب متنی روان را هم اضافه کنيد که راوی آن بار من کافه پيانو است که مردی ميان سال در آستانه جدايست . وی که مجله اي داشته است که ديگر به دليل اينکه " جلوتر از زمان است" ، منتشر نميشود و خواننده ندارد، کافه پيانو را ميگرداند . نکته جالب داستان اينجاست که کافه او پاتق يک عده روشنفکر نيست که زياد حرف بزنند و مثلا بخواهند دنيا را نجات دهند ، تا نويسنده در لابه لای ديالوگ های آنها حرف های خودش را به خورد ملت بدهد، بلکه او هم پويا است و هم زمان با داستان رشد ميکند . از نکات مثبت کافه پيانو اين است که راوی دانای کل نيست و از همه جا و همه چيز خبر ندارد. او هم مانند خوانندگانش است و منتظر ماجرايی است که شايد هم هيچوقت اتفاق نيافتد. شخصيت پردازی های آقای فرهاد جعفری هم بسيار جالب است و جای تامل دارد. شخصيت راوی که همان بارمن کافه پيانو است کمی متناقض است ولی در عين حال واقعی و قابل لمس است. اما شخصيت پری سيما زن سابق / زن فعلی راوی کمی اغراق شده است و ميتوانست واقعی تر باشد. چرا که بارمن بسيار کول (Cool!!! ببخشيد معادل فارسيش را نمی دانستم) است و آدم با او احساس نزديکی ميکند. ولی با زنش نه. از خودم پرسيدم اصلا چرا او بايد چنين زنی بگيرد؟؟؟؟ و در آخر اينکه کتاب کافه پيانو خواندنی است. متنی روان و يک دست دارد که تا آخر کتاب يکدست باقی ميماند و کمی هم فحش چاشنی دارد ، که به شدت به رِیالیست ادبیات راوی کمک میکند. راوی با بردن نامهای آشنا، مانند نام فيلمها و يا کتاب ها فضای داستانش را متصور ميکند و وقتی ميگويد صفورا فکر کرده که کی هست؟ بيانسی؟؟ خواننده ميتواند با فضای فکری او ارتباط برقرار کند و افکار نويسنده را ببيند. منتظر خواندن کتاب دوم فرهاد جعفری به نام " قطار بيست و چهاردقيقه عصر "هستم .
دوستی از ايران آمد. |
About![]()
بالا خره و بعد از مدت ها تصميم گرفتم که مطالب در هم و نوشته های پراکنده ام را در قالب وبلاگی جمع کنم. Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 Links
سعید حاتمی
شیدا در آینه
سینما FreeCod Fall Hafez ![]() |