تبليغاتX
یک شیدا





















یک شیدا

روزنوشت های شیدا شیرازی

نقدی که بر فيلم جديد جميز باند نوشته ام را می توانيد  در سایت سینمای ما بخوانيد.

 اين هم تريلر فيلم

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت0:32توسط شیدا |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share

يادداشتی بر کتاب کافه پيانو نوشته فرهاد جعفری                                         

 

مدت ها بود که دنبال کتاب کافه پيانو بودم. تا اينکه در کوله بار سوغاتی های يار سفر کرده يک نسخه نوی نوی کافه پيانو پيدا کردم که از قضا به من هم تقديم شده بود! راجع به کتاب کافه پيانو توی اين وبلاگ آن وبلاگ زياد خوانده بودم ولی نمی دانستم که در اين مدت کم به چاپ ششم هم رسيده است.


 

 کتاب کافه پيانو خصوصيت های فراوانی برای به چاپ ششم رسيدن دارد. از همه مهمتر نام کمی گول زنکش است. يعنی يک کم جدا از استفاده تبليغاتی روشنفکری هم هست!!!



کافه وقتی قسمتی از اسم يک کتاب ميشه آدم را ياد يک جايی می اندازه که چند تا روشنفکر دهه پنجاهی دور يک ميز گرد با صندلی های لهستانی نشسته اند ، با فضايی تيره و تار که پر است از دود سيگار و پس زمينه اي از موسيقی کلاسيک . حالا وقتی کنار کلمه کافه " پيانو" هم اضافه شود ديگر روشنفکری اندر روشنفکری ميشود!!! خواننده های ايرانی هم که عاشق جاهای روشنفکری و پيانو و اين حرفها!!!!!

حالا به اين نام جذاب متنی روان را هم اضافه کنيد که راوی آن بار من کافه پيانو است که مردی ميان سال در آستانه جدايست . وی که مجله اي داشته است که ديگر به دليل اينکه " جلوتر از زمان است" ، منتشر نميشود و خواننده ندارد، کافه پيانو را ميگرداند . نکته جالب داستان اينجاست که کافه او پاتق يک عده روشنفکر نيست که زياد حرف بزنند و مثلا بخواهند دنيا را نجات دهند ، تا نويسنده در لابه لای ديالوگ های آنها حرف های خودش را به خورد ملت بدهد، بلکه او هم پويا است و هم زمان با داستان رشد ميکند .

از نکات مثبت کافه پيانو اين است که راوی دانای کل نيست و از همه جا و همه چيز خبر ندارد. او هم مانند خوانندگانش است و منتظر ماجرايی است که شايد هم هيچوقت اتفاق نيافتد. 

شخصيت پردازی های آقای فرهاد جعفری هم بسيار جالب است و جای تامل دارد. شخصيت راوی که همان بارمن کافه پيانو است کمی متناقض است ولی در عين حال واقعی و قابل لمس است. اما شخصيت پری سيما زن سابق / زن فعلی راوی کمی اغراق شده است و ميتوانست واقعی تر باشد. چرا که بارمن بسيار کول (Cool!!! ببخشيد معادل فارسيش را نمی دانستم) است و آدم با او احساس نزديکی ميکند. ولی با زنش نه. از خودم پرسيدم اصلا چرا او بايد چنين زنی بگيرد؟؟؟؟

 

و در آخر اينکه کتاب کافه پيانو خواندنی است. متنی روان و يک دست دارد  که تا آخر کتاب يکدست باقی ميماند و کمی هم فحش چاشنی دارد ، که به شدت به رِیالیست ادبیات راوی کمک میکند. راوی با بردن نامهای آشنا، مانند نام فيلمها و يا کتاب ها فضای داستانش را متصور ميکند و وقتی ميگويد صفورا فکر کرده که کی هست؟ بيانسی؟؟ خواننده ميتواند با فضای فکری او ارتباط برقرار کند و افکار نويسنده را ببيند.

 

منتظر خواندن کتاب دوم  فرهاد جعفری  به نام " قطار بيست و چهاردقيقه عصر "هستم .

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت15:0توسط شیدا | |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share


برای اولین بار در عمرم کاندیدای مورد علاقه ام رییس جمهور شد ( خاتمی دیگه حساب نیست!!!)

 

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت13:10توسط شیدا | |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share

دوستی از ايران آمد.
گپ ميزديم . از فلانی و بهمانی پرسيدم .

- رفتند خارج.

-اون؟
- مرد.

-و آن ديگری؟
- معتاد شد.

-آن يکی؟
- شوهر کرد. طلاق گرفت.

-آن پسره؟
- تصادف کرد .

آن يکی پسره؟
- کدوم؟
-قد بلند ه که  خيلی خوشتيپ بود
- آهان  . کراک ميزنه. همين روزاست که کرم بزاره

- همسايه دست راستی؟
- برشکسته شدند. پدرشون فراريه. ميگن مادره با طلب کارهای پدره  تبانی کردند.

- همسايه دست چپی؟
- ميلياردر شدن. خونشونو کوبيدند. ساختند رفتند بالا.  دخترشونم شوهر کرد. پسره آدم خوبيه.
- چه عجب يکی آخر و عاقبت به خير شد. پسرشون چی ؟ همون که خيلی بچه مثبت بود.
-  آلهی اون که over Dose کرد. نشنيده بودی؟

 نه شنيده بودم نه ديگر دلم می خواست که بشنوم.

- بيا فيلم ببينيم .
- چه فيلمی داری ؟
- همه چی ، بيا ببين. چی دوست داری؟ ايرانی ؟ خارجی؟سنتوری را ديدی؟
- سنتوری را که زندگی کردم.
- چطور؟
-منم يکی مثل اون دختره. اومدم اينجا ولی دلم انجاست.
- کجاست؟
- توی يک کلينيک ترک ا عتياد.  همون جايی که عشقمو گزاشتم و اومدم اينجا.  ديگه طاقت ندارم. نمی تونمستم مرگشو ببينم.

 
 

+نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت13:24توسط شیدا | |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share