|
کلاس دوم دبستان بودم که تونستم روی ديوار مدرسه را بخوانم : ز گهواره تا گور دانش بجوی. انگار اين جمله بد جور ملکه ذهنم شده است. اين درس و امتحانات من تمامی ندارد. فردا دوباره امتحان دارم. ديشب 2012 را ديدم. در يک کلام نفس گير است! درباره فيلم بعدا بيشتر خواهم نوشت. شايد دوباره ديدمش.
ديشب فيلم الگی با شرکت پنلپو کروز و بن کينگزلی را ديدم. فيلم داستان عشق پيرمرد فرهنگی ( کينگزلی) و يکی از شاگردان زيبارويش ( کروز) است. فيلم را زياد دوست نداشتم. البته فيلم خوبی بود، اما هر وقت صحبت از رابطه عشقی نامتعارف و عجيب است من به شاهکار برناردو برتولوچی می انديشم. ديشب بعد از الگی سريع برای دهمين بار فيلم آخرين تانگو در پاريس ( برنالدو برتلوچی) را ديدم. مارلون براندو بی نظيره. فيلم هم بی نظيره.
داستان من و بلاگفا هم برای خودش حکايتی شده است! از آنجايی که بلاگفا کاملا روی ا عصاب راه ميره و دقيقا به موقعش چنان آدم را ميپيچونه که جونت بالا می آد، تصميم به اسباب کشی گرفتم. توی اين مدت به بلاگسپات، وردپرس و اين ور اون ور سر زدم و يک کم چيز ميز نوشتم. اما وبلاگ ، وبلاگ بشو نبود. نمی دونم چرا يک جورايی هنوز هم اين بلاگفا را خونه خودم ميدونم :( به هر حال من رسما برگشتم همين جا! اين چند تا پست پايينی رو هم از وبلاگ وردپرس آوردم که بگم بيکار نبودم توی اين مدت! پ.ن .1. این صدمین پست این وبلاگ است.
ستون امروزم در تهران امروز اختصاصي از جشنواره فيلم كلن شيدا شيرازي/ آلمان 1 – آخرين روزهاي ماه اکتبر، استان نوردهايم وستفالن آلمان ميزبان
جشنواره فيلم هنري کلن- بن بود. اين جشنواره مخلوطي از جشنواره و گالري
است. اين فستيوال در کنار گزينشي از فيلمهاي کوتاه، نيمهبلند و بلند
هنري و به اصطلاح کولت، نمايشگاههاي متعددي از ديگر رشتههاي هنرهاي
تصويري مانند نقاشي، عکاسي و ويدئو آرت برگزار ميكند.
شنبه شب اولین اکران فیلم زنان بدون مردان ساخته شیرین نشاط در آلمان بود.
فیلم در فستیوال فیلم هنری کلن و در بخش مسابقه اکران شد . . گزارش اکران
فیلم را کار کرده ام که اینجا خواهم گزاشت.
ديشب خسته بودم زمانی که به سمت خانه رانندگی ميکردم، اما صدايی بلند
تر از صدای ليلی الن که از راديو پخش ميشد در ذهنم ميگفت ، الان ميريم
خونه محله چينی رو ميبينم!!
اين چند روزه حسد مسعو کيميايی را می خواندم. ديالوگ های مسعود کيميايی حرف ندارد. در عجبم چرا شعر نمی گويد کسی که چنين آهنگين و وزين مينويسد. هرچند که ديالوگ های فيلم هايش و نثر کتابش کم از شعر ندارد. جملات کليدی کيميايی ميروند که در تاريخ ماندگار شوند. کيميايی فقط فيلم نمی سازد و کتاب نمی نويسد، او فرهنگ ميسازد. و چه خوب که استاد عزيز برای گفتن حرفهای امروز، زمان ديروز را انتخاب کرده است و حرفش را از زبان عين القضات همدانی ، عارف ايرانی سده پنجم هجری، به شنونده اش رسانده است. حسد برخلاف رمان اول کيميايی " جسد های شيشه اي" زياد سينمايی نيست. شايد به همين دليل است که من جسد های شيشه اي را بيشتر دوست دارم. هر وقت کتابی را خيلی دوست دارم، ميگويم انگار در حين خواندنش فيلمش را ميبينم. فيلم جسد های شيشه اي را بارها ديده ام. اما حسد را نديدم!
سشنبه 14 مهر امیر قادری عزیز کافه را اینجا راه انداخته است. سینمایی هاش بیان بالا!!
ماربيا،و جبل الطارق روز های بعد را در ماربيا و جبل الطارق گزرانديم، حس خوبی دارد . اين ور آب اروپا. آن ور آب آفريقا. جبل الطارق پ.ن. می دانستيد که جبل الطارق کشوری مستقل از اسپانياست و مستعمره انگليس است؟ من که نمی دانستم!
در سفرم. به مالاگا که در جنوبی ترين سواحل اسپانيا ، نزديک تنگه جبل الطارق است، آمده ام. تا به حال بارها به اسپانيا آمده بودم. اما مالاگا را اولين بار است که ميينم. مالاگا مرکز استان اندلس است و شهر نسبتا بزرگی است. سواحل مديترانه لاجوردی و آسمان نيلگون است. حال و هوای اينجا به شدت شبيه ( يا حد اقل تصور من) داستانهای گارسيا مارکز است. من تا به حال در آمريکای لاتين و کلمبيا نبوده ام اما فکر نمی کنم که حال و هوايش و مخصوصا معماريش با جنوب اسپانيا زياد فرقی داشته باشد. امروز از کليسای جامع شهر هم ديدن کرديم که زمانی مسجد بوده است! مالاگا زمانی شهری مسلمان نشين بوده است و به علت نزديکی اش به جبل الطارق ( 100 Km) از مناطقی بوده که تحت حکومت اسلامی بوده اند. اما امروز در شهر اثر چشمگيری از فرهنگ اسلامی نديدم. کليسای جامع هم هيچ شباهتی به مسجد نداشت! عکسهایی از مالاگا ( ار وب) حیات کلیسای جامع داخل کلیسا خانه پیکاسو دامه دارد
در آستانه يک سالگی
همین الان خواندن اولین رمان داریوش مهرجویی که فیلمهایش را بسیار دوست دارم ، تمام کردم. در اینکه مهرجویی بلد است چگونه قصه بگویید شرطی نیست اما چرا تلخ. چرا ناامید. چرا یه این سیاهی. این همه سیاهی ادعاهای رشنفکرما آبانه است یا واقعا جوانان نسل من که داخل ایران زندگی می کنند، این چنین به بن بست رسیده اند؟ صوفیا بر کتاب یادداشت خوبی نوشته است. او با کتاب ارتباط برقرار کرده است. من نه!
فرهادی در چهارشنبه سوری هم با زنان درگير بوده است. فضای چهارشنبه سوری هم به
شدت تحت تاثير زنان است . زنانی که هرچند ادعای فمينستی ندارند اما هر کدام قشری
از زنان جامعه را نشان می دهند که با هنجارها و ناهنجارهای جامعه کنار نمی آيند و
زندگی شخصيشان چالشی برای کنار آمدن با
این هنجارهاست. در نهایت قضاوت زنان که معمولا صرفا
به جرم زن بودن پیش داوری میشوند، معضلی
است که در طبقه متوسط جامعه ایرانی نیز بسیار معمول است. امیر سپیده را میزند چرا
که بی ادعا مدیرت جمع را حداقل تا بروز حادثه به خوبی بر عهده داشته است ، پس مقصر است! آخرين ساخته
فرهادی قضاوت را از زوايای مختلفی نشان
ميدهد، اما دوربين روحی زنانه دارد. حرکات دوربين و روند داستان از ابتدا ( صندوق
صدقات ) ريزه کاريهای زنانه اي دارد که زير پوست فيلم در جريان است. اگر که هستی و بودن را بعد زنانه و ادراک و
عقلانيت را بعد مردانه در نظر بگيريم، درباره الی... به شدت به هستی نزديک است. به
تقلايی برای يافتن " هستی " و " بودن". اصغر فرهادی در
کنفرانس خبری درباره الی در برلين به سوال خبرنگاری که پرسيده بود ايده درباره الی
از کجا آمد ، پاسخ داد: " مدتها
بود به مردی فکر ميکردم که لب دريايی خروشان ايستاده است و منتظر آمدن جسد يک زن است." از خودم پرسيدم چرا اين زن بايد غرق ميشد؟؟
خسرو شکیبایی یک سال است که رفته. با او در نقش حميد هامون آشنا شدم. در
ده دقيقه اول عاشقش شدم و تا آخر دوران دبيرستان دل باخته اش ماندم. هامون
با زنش اختلاف اساسی داشت، زنش هم مثل خودش سرگردان بود. بچه هم داشت. من
سالها از او جوان تر بودم، شوهر و بچه هم نداشتم اما انگار که هامون خود
من بود. همان سرگشتگی ها، همان آشفتگی ها، همان دلمشغولی ها و همان عشق ها
در من هم بود. نسل سرگردانی بوديم ، هامون پرچمدار اين نسل سرگردان بود و ما رهروان خسته. |
About![]()
بالا خره و بعد از مدت ها تصميم گرفتم که مطالب در هم و نوشته های پراکنده ام را در قالب وبلاگی جمع کنم. Archivesآذر 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 Links
سعید حاتمی
شیدا در آینه
سینما FreeCod Fall Hafez ![]() |